۹ هفته و یک روز

الهی من برای تو بمیرم 

الهی من دورت بگردم 

الهی من برای اون سرو تنت بمیرم 

مااااادر قدو بالاتو بگرده

امروز رفتم دکتر فقط دعا میکردم  صلوات میفرستادم ک بگه اون لکه خون لعنتی ناپدید شده باشه

وقتی دکتر مانیتورو نگاه کرد گفت خدااااااا از حالت لوبیا دراومده مامانشششش ۹هفته و یک روزشه  مانیتورو نشونم داده همچین که نشونم داد اشک توچشام جمع شد اشکام سرازیر شد 

دکتر کلی نازش دادو گف نگا این دستاشه ک یه کوچولو زده بیرون،این سرشه این تنشه و من غرق درخوشحالی بودم فقط توذهنم اون لکه خون بود ک رفته یا ن ولی ازترسم نمیپرسیدم ک رفته یا ن 

گف بزار نیمرخشو نشونت بدم هرکارکرد نتونس تکون نمیخورد یهو چرخید دکتر باخوشحالی گف نگاه کن توروخدا نیمرخشو نشون نداد ولی برات چرخید مامانش

ایندفعه با ترس پرسیدم لکه خون؟گفت همه چی نرماله رفع شده

و منی ک نمیدونستم با چه زبونی ازخدای خودم تشکر کنم

عکسه فندوقمو بهم داد 

وقتی نشستم توماشین به عمادنشونش دادم 

تا خونه گریه کرد ازخوشحالی

خیلی خوشحالم خدایا به همه ی منتظرا یه بچه ی سالم بده

 

کنسل شد

امروز ب مطب زنگیدم واس نوبت گف امروز وقت نداره فرداهم دکتر نیس دوشنبه ساعت ۶نوبت داد.

این استراحته کوفتی حالمو بد کرده 

نشستم با کلیپ شاد و دف نوازی توی اینستا زار زار اشک میریزم 

عجب هورمونای خری

عصاب خوردی

نمیدونم کاره درستی کردم یا ن که باردارشدم 

اما هرچی ک هست تاالان همش دارم حرصوجوشه مادرمو خانوادمو میخورم

خدایا کی تموم میشه این مشکلاته لامصبه من؟

کلا فقط منو آفریدی ک حرصوجوش بخورم نه؟

خب نوکرتم یکم وقتی یچی بهم میدی ک خوشحال میشم صبرداشته باش از گلوم بره پایین بعد تندتند برین ب حالمو زندگیم 

ازمایش

همش میرم دستشویی نصف روزمو تو دستشویی سپری میکنم 

مادرشوهرم همش میگف عادی نیس دیگه انقد گف ک خودمم شک کرده بودم به عفونت ادراری 

دیروز به دکتر زنگ زدم گف الان برو ازمایش ادرار بده جوابشو واتساپ بفرس بگم 

ساعت ۶نیم رفتم ازمایش دادم ساعت ۸نیم اماده شد 

عکس گرفتم ب دکتر نشون دادم و گفت ک خداروشکر سالمه و تکرر ادرار عادیه الان دیگه با خیال راحت میرم دسشویی🤣

ولی همچنان مادرشوهرم تعداد دسشویی هامو میشماره و عصابمو بهم میریزه.

از وقتی اومدم اینجا عمادو مبین دعوا میکنن و ازدیشبم کلا کات کردنو هردوشون میگن دیگه باهم حرف نمیزنن.

مبین چاقو باخودش میبره میاره پنجه بوکس میبره میاره سیگار میکشه..... عمادمیخواد درستش کنه ولی اون بچه کارش ازین حرفاگذشته همین میشه یه دعوا و قهر

مادرشوهرمم ک میره و میاد از صبح تا شب حرفمبینوکاراشو میزنه عصابمو بهم میریزه

دیروز فهمیدم دکترم از اون بیمارستانی ک مدنظرم بود برای زایمان اومده بیرونو دیگه نمیره الان فقط میره بیمارستان خصوصی گرون قیمت ک مثلا زایمان طبیعی رو ۸ میلیون میگیرن.منم یه دکتر دیگه پیدا کردم ک برم پیشش.این بیمارستانی ک میخوام برم نیمه خصوصیه ک نهایتا ۵تومن بخواد هزینش بشه.

بیمه هم کلا قروقاطی شد و ما دیگه نمیخوایم بیمه تکمیلی کنیم 

اخه گفتن تا۴ماه پول بیمه رو میدین ماهی ۹۰۰تومن ولی از ۴ماه ب بعد بهتون دفترچه تعلق میگیره و اینکه بعد ۴ماه میتونین استفاده کنین ازش زایمان هم معلوم نیس بشه باهاش انجام بشه یا ن 

دیگه گفتیم خب چ کاریه همین پولو برمیداریم جمعش میکنیم دیگه .

 

قلب

رفتم مطب 

ازمایشامو بردم نگا کرد گف همش سالمع 

گف برو سونو کنم ببینم قلبش چطوره

اماده شدم نگاه کرد اولین حرفی ک زد این بود ک گف لخته خون کنار جفت میبینم.....

منی ک اصلا نمیدونستم ینی چی؟!گفتم خب ینی چی؟گف چیز مهمی نیس ولی باید دوهفته استراحت کنی کامل تا برطرف بشه .گفتم قلبش تشکیل شد؟گفت اره مانیتورو برگردوند سمتم نشونش داد گف ایناهاش ببین اینجاس قلبشم ببین داره میتپه...

و منی ک داشتم پروااااز میکردم خیلی ذوق کردم و خوشحال شدم ک قلبش حداقل تشکیل شده....

بعده مطب رفتیم لباسامو جمع کردیم اومدیم خونه ی مادرشوهرم ک حداقل یک هفته رو اینجا بمونم استراحت کنم 

خیلی سخته ولی خب باید تحمل کنم.

خدایا ۲هفته دیگه وقتی رفتم لک خون هم رفته باشه .

مسافرکوچولو

امشب شاهین اینا خونمون بودن متین گف یه جشن تعیین جنسیت ساده بگیرین برای خودتون ک فیلموعکسش ب یادگار بمونه براتون....

وقتی رفتن باعمادحرف زدم گف جشن تعیین جنسیت چی هس؟

رفتم تو اینستا فیلمارو بهش نشون دادم حدود یکساعت داشتیم دوتایی فیلمای مختلف رو میدیدم بادیدن چندتاشون هردومون زارزار گریه میکردیم از حس خوبو ذوقشون .

عمادگفت ماهم میگیریم.

فردا سونوی قلب دارم

خدایا قلب مسافرکوچولومون تشکیل شده باشه و بتونم صداشو بشنوم....

*دلم ابغوره با نمک سبزمیخواد ترررررش