۳۷هفتگی
1400/8/28 روز جمعه صبح بیدار شدیم حموم کردم خونرو مرتب کردم و راه افتادم خونه ی بابابزرگم تا دخترخالم موهامو سشوار بکشه یکمم ارایش کنه عمادم رف ارایشگاه موهاشو درست کرد
ناهارو خونه ی بابابزرگم خوردیم و ساعت ۲ راه افتادیم سمت اتلیه
یکساعت منتظر موندیم تا مشتری قبل از ما عکساشونو تو اتلیه بگیرن ماهم بریم باغ استرسه بارون رو داشتم ک نکنه یهو بیاد و دوباره نتونیم بریم
خلاصه ساعت ۵ بود ک رسیدیم باغ عکسامونو گرفتیم و پیش ب سوی خونه
اومدیم خونه لباسامونو عوض کردیم یکماستراحت کردیم بعدم لباس پوشیدیم رفتیم خونه مادرشوهرم تولده مبین
وقتی رسیدیم عمه های عماد بودن پدربزرگ مادربزرگشم بودن
تا۱۲شب مهمونی بود ماهم موندیم یکم رقصیدن و دستو شادی
دیروز 1400/8/29 ساعت ۷ رفتیم سونوگرافی الهی من دورت بگردم مااااااااماااااااانی زبونشو در میاورد همش
همش خمیازه میکشید ودستاشو مشت میکرد
قربونت برم الهی دماغش کپی عماده لباشو غنچه میکرد بچم 😍قربونش برم
عکس در ادامه پست