ازمایش انومالی

امروز صبح رفتم ازمایشگاه برای ازمایش انومالی جوابش هفته ی بعد دوشنبه اماده میشه.

مامانی تو دیروز پونزده هفته شدی 

بزرگ تر شدی قربونت برم 

بالاخره داریم ب روزی ک معلوم میشه دختری یا پسر نزدیک میشیم

خیلی خیلی دلم میخواد شونزدهم برسه 

هم ببینمت هم بدونم جنسیتت چیه قربونه شکلت برم.

 

فیزیولوژیک

امروز بعدظهر باعمادرفتیم بیمارستانی ک  میخوام زایمان کنم تا هزینه هارو بدونم

بادکترم قبلا صحبت کرده بودم و خداروشکر گفت ک زایمان طبیعی فیزیولوژیک انجام میده امروزم رفتم بیمارستان نیمه خصوصی هزینشم گفت ۴تومن😍خیلی خوشحال شدم.بیمارستان تمیزیه و پرستاراش خیلی خوبن 

۴تا از دوستام اونجا زایمان کردنو کاملا راضین.

کاش بیمه جورمیشد و با بیمه میرفتم ولی خب نشد اشکال نداره فدای سره نی نیمون.

چندروزه سردرد های نبض داره وحشتناکی اومده سراغم میگرنم عود کرره و هیچ کاری برای خوب شدنش از دستم برنمیاد دکترم گف فقط درصورت نیاز میتونی یدونه استامینوفن ساااده بخوری کدئین هم نباشه.که خب ترجیح میدم همونم نخورم چون میدونم قطعا فایده نداره .برای سردردای من فقط شیاف کارسازه ک خب اونم نمیشه الان.

چهارشنبه باید برم برای ازمایش غربالگری دوم

۴/۱۶هم ساعت ۹نیم صبح باید برم برای سونوی غربالگری دوم.

قبلا برام مهم نبود ک بدونم چیه جنسیت بچه ولی الان واقعا دلم میخواد بدونم.خدایا میشه دخترباشه؟لطفااااااا

نتیجه غربالگری

صبح ساعت ۹ با صدای زنگه گوشی بیدارشدم دوستم بود 

به محض بلندشدن از رختخواب بالا اوردم .حس مزخرفیه اول صبحی بالابیاری اونم هیچی تو معدت نباشه.

عماد ساعت ۱۱ رفت ازمایشم غربالگریمو گرفت اوردخونه 

انقد استرس گرفتم رفتم تو نت سرچ کردم چیزی نفهمیدم 

رفتم به یکی تویاینستا ک ماما هست پیام دادم و جواب ازمایشو ازش خواستم و جوابی ک بهم داد خیلی بد بود استرس بهم وارد کرد ب شدت 

انقدی ک تا ساعت ۶که برم مطب دکتر م یکسره یا گریه میکردم یا توفکربودمو عصابم بهم ریخته بود.وقتی دکترم دید گفت خب همه چیز ک سالمه حالا نوبت داروهاته و .....

عمادگفت سالمه؟دکتر گف اره میخواستی چی باشه؟گفت خانمم پدرمو دراورد از بس گریه کرد میگف نتیجه سالم نیستو ....

دکتر کلللللی دعوام کرد گف من مگه دکترت نیستم؟توبمن اعتمادنداری؟کاروباید ب کاردان بسپاری کسی ک بهت گفته چنین چیزیو عمل ریاضیش خوب نبوده بیخودی ب هرکی اعتمادنکن ب نت اعتمادنکن و کلی حرفای دیگه 

تاخوده خونه عمادغر میزدو دعوام میکرد.

ولی من تودلم خییییلی خوشحال بودمو خداروشکر میکردم 

خدایا شکرت هزار بار شکرت ممنونتم ک دلم دوباره شاد شد

غربالگری اول

صبح ساعت ۸ بیدار شدم چای دم کردم خوردم 

لباس پوشیدم اماده شدم تا عماداز مغازه بیاد دنبالم 

ساعت ۹ نیم نوبت داشتم

وقتی رفتیم مطب استرس کل وجودمو گرفته بود دست خودم نیس من همیشه استرسی ام.تا دوهفته پیش تو اون مطب پدر روهم میگفتن بیاد بالاسر مادر تا دوتایی ببینن جنین رو اما امروز گفتن بهداشت گیر داده نمیشه کسی بیادتو بخاطر کرونا درنتیجه تنها رفتم داخل

یه اقای تقریبا ۵۰ ساله بود با یه منشی خانم.

سونو رو ک شروع کرد دیدیم بچه داره دستوپا میزنه وول میخوره شیطونی میکنه دکترخندید گف نگاه کن چقد شیطونه ماشالله یجا بند نمیشه به کی رفته؟ گفتم قطعا باباش.باباش با ۲۷ سال سن یجا اروم نمیشینه دکتر کلی خندید با خوشرویی میگف نگاه کن دستاشو نگاه کن اینا پاهاشن این اسکلت صورتش این دماغش این دهنش این شکمش ومن تمام مدت قند تو دلم آب میشد .گف برو آب بخور تا مثانت پرشه من بتونم دهانه رحم رو ببینم .آب خوردم دوباره رفتم گفت نمیتونم ان تی رو ببینم برو یچیز شیرین بخور یکربع دیگه بیا 

دوباره رفتم بیسکوییت خوردم بعده بیست دقیقه سونوکرد هرررکار کرد ووروجک اونجور ک دکتر میخواست نمیموند ک ببینه گردنشو 

دکتر کلی خندید میگف دوس نداره دیگه ما ببینیمش میگه برید رد کارتون گفت اگه معلوم نشه باید فردا بیای دوباره دراخررررررین لحظه ک دیگه دکتر ناامیدشد میخواست تموم کنه برای چندصدم ثانیه نی نی برگشت و دکترهمون لحظه اندازه گردنشو گرفت انقدخوشحال شدیم .

اومدم بیرون رفتیم آزمایش هم دادیم جواب ازمایش هفدهم اماده میشه ک همون روزم باید برم نتایج رو ب دکتر نشون بدم.

خداروشکر توی سونو همه چیز نرمال بود.مونده فقط ازمایش.

فعلا هم تاریخ زایمان رو از ۲۱ تا ۲۴ آذر تخمین زدن

مامانی خیلی دلم میخواد این روزا بگذرن و تو زود بیای بغلم 

 

سالادشیرازی

تسکین دهنده ی روح و روانم این روزا شده سالاد شیرازی 

تنهاچیزی ک باعث میشه من بتونم ناهارو شام بخورم 

سالادشیرازی همراه با ابغوره تررررش و درار(نمک سبز)شمالی

اصن منو تا دم در بهشت میبره 

منی ک عصاب ندارم هیچوقت سالاد درست کنم این روزا قبل از غذا تندتنددرحال خورد کردم گوجه خیارم 

وقتی میرم اینستا همش کلیپای زایمانو بچه داریو ....رو میبینم 

همشم باهاشون گریه میکنم خودازاری دارم انگار 😄

مامانی خییییلی دلم میخواد این روزا بگذرن و آذر ماه برسه و تو رو توبغلم بگیرم 

خیلی دلم میخواد گردنتو بو کنمو کیییف کنم 

دلم میخواد ببینم چه شکلی هستی؟شبیه باباتی یا من؟

مث بابات رنگ پوستت تیرس یا مث من سفید؟بابات دستامونو کنارهم نگه میداره میگه وای سوگند تو روزی من شب 😄کلی میخندیم

اییییی چشات ب بابات بره درشت و قهوه ای و پرازمهربونی 😍

قلبتم به بابات بره پر از مهربونی و عطوفت .خداکنه مث بابات بشی و کینه از کسی ب دل نگیری خداکنه مث بابات مهربون باشیو به همه محبت کنی 

خداکنه صبور باشی مث هردومون

بخت و اقبالت بلندباشه تا ما خیالمون راحت باشه 

خدایا همه ی تو دلیارو به سلامت راهی این دنیا کن 

و کسایی ک منتظرن دامنشون سبز شه و عشق کنن از نعمتی ک بهشون میدی.

 

سونو

ازجمعه تا دیروز زیرشکمم هی درد میکرد بالاخره طاقت نیاوردمو دیروز بعدظهر زنگ زدم ب دکتر وقتی ماجرا رو گفتم گف همین الان بیا مطب.ساعت ۷ بود ک رسیدیم مطب سونو کرد و برای اولین بارعماد پیشم بودو نینی رو دید 

عشقمون بزرگ شده دستوپاهاش دراومده انگشتاشو هم دیدیم 

صدای قلبشو برای اولین بارشنیدیم....همه چیز نرمال بود خداروهزارمرتبه شکر

از مانیتوره سونو عکسو فیلم گرفتیم برای یادگاری 

دکتر گفت باید این یه هفته رو کامل استراحت کنم وتنهاکارم رفتن ب دسشویی باشه امپولو شیاف هم داد تا یکشنبه ک برم غربالگری

وانت بیشعور

بعداز یک هفته توخونه موندن و استراحت کردن دیشب رفتیم خونه ی شاهین اینا

موقع برگشت سمت راستمون یهو یه ماشین حرکت کردو مارو ندید عمادم ندید من فقط دیدم یهو داد زدمو ترسیدم همون لحظه زیرشکمم سفت شد و درد گرفت ب عمادم گفتم 

وقتی رسیدیم خونه دردم شروع شدتاصبح درد داشتم و الان هم دارم 

زیرشکمم درد میکنه واحساس فشار تو ناحیه مق_عد دارم ولی خونریزی نداشتم 

خیلی میترسم 

خدایا بخیرکن 

این هفته هم بگذره برم اولین غربالگری 

+یکشنبه اضافه شد 

تا دیشب درد داشتم زیرشکمم همش دردمیگرفت تقریبا یکسره دردمیگرفت خداروشکر از صبحه امروز ک بیدارشدم دردی نداشتم 

خدایا دیگه برنگرده خیلی ترسیدیم