مبل
از دیروزیاد گرفتی خیلی شیک و مجلسی و دو سوته میری بالا مبلا میشینی راه میری و راحت میای پایین
اولین بارم یهو رفتی رو میزعسلی باورت نمیشد یه نگا ب من کردی یه نگاه ب میز و یه لبخند موزیانه زدیو یا علی بلند شدی روش
مجبور شدم پیزو بردارم ببرم تو اتاقت 
بابا ،مامان ،دَدَ، نینی، نه کلماتی هستن ک میگی
بهت میگیم السا کجا بریم؟فورا میگی دد
عکس بچه نشونت میدیم میگیم این کیه؟میگی نینی
بچه میبینی میگی نینی
بابات درو وا میکنه میگی بابا و میدویی سمتش
چندروزیه ک دیربیدارمیشی از خواب شبا ساعت دو یا دونیم میخوابی صبحا ساعت ۱ بیدار میشی
شیرین بازیات زیادن و ما عشققق میکنیم از دیدنت
تولد
جمعه ۹/۱۱برات جشن تولد گرفتیم توی سالن یه جشن تقریبا بزرگ
خیییییلی خوش گذشت خیلی زیاد
از تعداد مهمونی ک دعوت کرده بودین ۲۶ نفر اومدن و واقعا خوب بودن.
با جو مملکت اصلا دلم راضی ب جشن نبود اما خب ما برنامه ریزی کرده بودیم
تو بزرگ شدی راحت راه میری بازی میکنی و کلی شیرین بازی درمیاری برامون و ما کیف میکنیم از بودنت
خیلی زیاد بیخوابی شبا خیلی بد میخوابی همش گریه میکنی اینور اونور میکنی
۷ شب بود ک نخوابیده بودم خداروشکر دیشب خوب خوابیدی و من تونسم بخوابم
وقتی بابات میاد صدای درو ک میشنوی بدو بدو میری سمتش وتا زمانیکه دستشو بشوره بیادبغلت کنه یسره جیغ میکشی
هنوز دندون در نیاوردی و یکی از دغدغه هامه واقعا
خیلی دوستت داریم خیلی زیاد