ثابت

سلام. خوش اومدين♥️

دل درد

ادامه نوشته

عید۱۴۰۳

هشت روز تو بیمارستان بستری بودی دوروز پیش مرخص شدی

واقعا اذیت شدیم و اذیت شدی

تب و استفراغت قطع شده اشتهات خوبه ولی اسهال ولت نمیکنه اسهال شدید

بازم خداروشکر ک تبت قطع شده

حال عمومیت خوبه

امیدوارم اسهالتم خوب بشه

خودمم دیروز تبولرز کردم رفتم دکتر سرمو امپول و قرص الان بهترم شکرخدا

سالی ک نکوست از بهارش پیداست

۱۴۰۳ مزخرف

روزای بدی رو داریم میگذرونیم مامان

خیلی بد انقد ک گاهی احساس میکنم همه ی اینا یه خوابه

از اولین روز عید تاالان تو بیمارستان بستری هستی

بخاطر تب مقاوم و اسهال و استفراغ

شدی پوست ک استخون

اب تومعدت نمیمونه

هرکار میکنم خوب نمیشی ک نمیشی

خدایا ازت میخوام بهمون رحم کنی

خستم خیلی خسته

پایان تب

از دیروز صبح تبت خداروشکر بند اومد

البته دیروزم یکی دوباره تب کردی ولی خفیف و سریع کنترل شدوخداروشکر این سری بیماری هم گذشت

خداروشکر فعلا ن ابریزش داری ن سرفه، احتمالا فقط همین تب بوده باشه ینی امیدوارم ک فقط تب باشه

پدربزرگت کاری کرد ک خیلی دلم شکست خیلی زیاد

واگذارش میکنم ب خدا

اون خودش خوب میدونه چیکارکنه

دیشب برات لباس عید خریدیم یه دامن چهارخونه رنگه کرم قهوه ای با یه بلوز کرم جوراب شلواری قهوه ای و کفش سفید یه کش موی خرسی قهوه ای میخوام یه کیف کوچولوی قهوه ای هم بخرم برات

خودمون هنوز چیزی نخریدیم نمیدونم چرا حوصلم نمیگیره برم دنبال لباس .از طرفی هم میگم چندتا لباس دارم ولشکن نخرم ‌.بزارم یهو بعده عید .نمیدونم فعلا تصمیمی نگرفتم

ولی بابات باید بخره طفلی هیچی تقریبا نداره بهشم میگم بریم بخریم میگه منو ولشکن عصابمو خورد میکنه

کاره بابات خیلی خوب شده خدارو هزار بار شکر .خیلی از کارش راضی هستیم و چندروز پیش اولین حقوقه بالای ۲۰ میلیونشو گرفت و ما ذووووق زده بودیم .دعا میکنم همیشه همینقد خدا بهمون نگاه کنه و زندگیمونو روبراه کنه.نتیجه ی زحماتو ناراحتی ها و تحمله مشکلاتمونو بده

تب لعنتی

از بامداد روز سه شنبه تب گرفتی

تبِ بسیاربدی هم هست انقد ک یهو رف رو ۴۰ و من دستپاچه شدم زنگ زدم اورژانس اومد خونمون

با دارو و پاشویه مهار نمیشد .بعدشم بردیم بیمارستان کودکان

گفتن ویروسیه با سرم و تب بُر داخله سرم چندساعتی تبت کنترل شد بعد دوباره شروع شد

تا دیشب هی تبت میرف رو ۳۹ نیم ولی ازصبح خیلی کمترشد فکرمیکردم دیگه خوب شدی اما از غروب باز شروع شده منم مدام دست ب پاشویه و داروام

خستم خوابم میاد کسلم هرشب باهات بیدارم

خونه ریختوپاشه حموم لازمیم جفتمون

خریدداریم واسه خونه واسه لباسه تو

ماشینو باید بدم دست بابابزرگم تا گیربکس بیاره پایین

کلی کار دارم اما تب داشتن تو و مریض بودن تو همرو عقب انداخته ازصبح تا شب تب سنج دستمه وخداروصدامیزنم ک تبت قطع بشه

تواین چندروز دلم عجیب واسه شبایی ک لباس میپوشوندمت میبوسیدمت میبردمت تو اتاق تا راحت بخوابی تنگه

دلم واسه بیرون رفتنامون واسه ورجه وورجه کردنات تنگه

توروخدا خوب شو جوجه طلایی من

خوب شو قلب مامان

پستونک

دختره قوی و مستقل من ، خیلی بهت افتخار میکنم

وقتی میبینم از همین بچگی مستقلی و ب چیزی وابستگی شدید نداری خوشحال میشم

از اینکه از شیر راحت جدا شدی (البته از اولم نمیخوردی تا وابسته باشی😄)جای خوابت رو عوض کردمو تو اتاقت راحت میخوابی، از پوشک راحت جداشدی و ب دسشویی عادت کردی خوشحالم

از دیشب پروسه ی ترک پستونک رو در پیش گرفتیم و امیدوارم ک این رو هم ب راحتی پشت سر بزاری .امیدوارم ازش راحت دل بکنی

از دیشب تا یکربع پیش ک داشتم میخوابوندمت ب یاده پستونک نبودی .وقتی یکربع پیش داشتم میخوابوندمت یهو یادت اومد چندباری گفتی پِس پِس و من حواستو پرت کردم توام خوابیدی .

امیدوارم از فردا دیگه یادش نباشی فراموشش کنی و ب خاطرات بچگی بسپاری.

راستش وقتی بهت نگاه میکنمو میبینم داری کم کم بزرگ میشی، داری از وابستگیات جدا میشی دلم میگیره

تو کی اینقد بزرگ شدی ک من نفهمیدم؟

تو کی بزرگ شدی ک باهام حرف میزنی و منظورتو کامل میرسونی بهم ؟

قشنگم ،نور چشمم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد

انقد زیاد ک حتی نمیتونی تصورش کنی

برات دعا میکنم هروز و هرشب دعا میکنم

از خدا خیلی چیزا برات میخوام اولین چیزم سلامتیه

ازخدامیخوام همیشه همراهت باشه ازش میخوام ک مهرش رو در دلت انقدر بزاره ک تو یک انسان، باایمانه واقعی بشی

ازش میخوام ک خوشبختت کنه چه من باشم چ نباشم.

کلمات فسقلی

آکاپال (پرتقال)

دابی (تخمه)

آبمی (ابمیوه)

بیلاب(جوراب)

اَگی یا پیش پیش (پستونک یا همون پِس پِس ک ما میگیم)

نَنُن (نکُن)

اینگی (کلمه ای ک از اول وقتی زبون باز کرد میگفت و میگه معلومم نیس چیه،درکل هرچیزی ک نمیتونه بگه اینگی ب کار میبره)

میییااااااام (میخوام)

بَبَل (بغل)

گذا (غذا)

خیلی زیاد کلمه میگی مامانی اما بامزه هاش اینان

از امروز صبح هم شروع کردی ب سه کلمه ای گفتن

اولین جمله این بود : پولو مییییااااام مامانیییییی 😍

وقتی فهمیدی خیلی ذوق زده شدم همش تکرار میکردی

چیزای مختلف جای پلو میزاشتی و میگفتی بهم

از امروز دارم خوابتو تنظیم میکنم صبح زود بیدارت میکنم شبم زودتر میخوابونمت

۱۰/۱۰

تولدمه؟

عه تولدم مبارک😋

۱۳۷۵/۱۰/۱۰

تاریخ تولده رُند کی بودم؟

بین علما اختلافه ک رفتم تو ۲۷ یا ۲۸

شما چی میگین؟

خودم میگم ۲۸

یلدا۱۴۰۲

دیشب برای اولین بار حالوحوصله ی سفره چیدنم نداشتم برخلاف سالهای قبل ن کیکی درست کردمو ن ژله ای (البته دلیلشو خودم میدونم)

تاساعت تقریبا ده خونه بودیم دیدیم ن نمیشه تنهاموند لباس پوشیدیم رفتیم تو شهر یه گشتی بزنیم همه جا خلوت بودمغازه ها بسته بودن بجز سوپرمارکتا و میوه فروشیا

یه اقایی رو دیدیم تا کمر تو سطل زباله خم بود بقدری دیدن این صحنه برام سخت بود ک همینجور اشک میریختم عمادگفت میخوای یچیزی بخریم بدیم ب نیازمندا حالمون خوب بشه؟گفتم چرا ک نه.

رفتیم بزور یه فست فودی پیداکردیمو چندتا ساندویچ خریدیم.رفتیم توسطح شهر

۱۵تا نیازمندپیداکردیمو دادیم بهشون هرکدوم با خوشحالی ساندویچ رو میگرفتنو واسمون دعامیکردن .تا وقتی برسیم خونه بغضی بودم ولی حال دلم یکمممم خوب بود .اولین سالی بود ک اینجوری شب یلدا تااین حد ناراحت بودم.

امیدوارم همه همیشه سفرشون رنگی باشه و دلشون شادباشه