پروتئین گاوی

السا از دیروز صب یهو اسهال شد 

اسهالش عادی بود زیاد نبود امروز صبح ساعت ۶ یهو دیدم السا بیدارشد داره زور میزنه گفتم خدایا السا هیچوقت سرصبح شکمش کارنمیکرد نگاه کردم دیدم اسهاله داخلشم دوتا نقطه خون دیدم استرس گرفتم گفتم شاید بخاطره یبوستای اخیر مقعدش کمی پاره شده ک این نقطه خون هست دوباره بعده یکساعت دیدم السا بیدارشد زور زد و دوباره تکرار شد و ایندفعه خون بیشتر شد تبشو چک کردم دیدم ۳۷/۸ ترسیدم ساعت ۱۰نیم صبح عماد ازمغازه اومد رفتیم دکتر .دکتره خودش پنجشنبه ها نیس یه دکتر دیگه رفتیم گف حساسیت ب پروتئین گاوی گرفته 

شیر مخصوص باید بخوره این ازمایشاتم باید بده ازمایش خون و مدفوع .بماند ک السا چقد گریه کرد واسه خون گیری بچم کبود شد ‌.....

گفتن جوابش یکشنبه امادس با کلی خواهش گفتن ساعت ۷ بیاین بگیرین جوابو جوابو ک گرفتیم چون پنجشنبه بودو هیچ دکتر متخصصی نبود بردیم بیمارستانه کودکان گفتن عفونت تو بدنشه 

ازیترومایسین دادن با زینک و استامینوفن 

گفتن اگه تافردا غروب اسهالش بهتر نشد بیارین واس بستری 

عصابم خورده خیلی خورد 

همش دمای بدنش میره بالا رو سیوهفتونیم پاشویه میکنم استامینوفن هر ۴ ساعت میدم 

بهش موز دادم الانم سیبزمینی گذاشتم بپزه یکم بخوره بلکه شکمش یکم سفت بشه 

شیره مخصوص الرژی هم با بدبختی پیداکردیم ولی چون بدمزس السا دوس نداره و نمیخوره هر ۴ یا ۵ ساعت بزوووور میخوره ۹۰تا ک خیلی کمه میترسم اب بدنش کم بشه خدانکرده .....

امشبم تا صبح بیدارم ک خدانکرده تبش بالا نره و من خبردارنشم ب شدت خوابم میاد و دلم میخواد ۲۴ساعت تمام بخوابم ..... 

دلم واس روزای بی دغدغه و نگرانی تنگ شده 

خدایا بچه اوردم غلط که نکردم بسه دیگه خسته شدم

پکیج

دو سه روزی هست ک پکیجمون خراب شده و تعمیرکار اومده برده 

رشت هوا بارونیه و تقریبا سرده باید شوفاژ روشن باشه واسه همین اومدیم خونه ی مامانم موندیم .این جندروز بابای محمود فوت شد و مامانم تعطیله و خونس 

دیروز تولد ارمان بود قرار بود دوسدخترش سوپرایزش کنه بریم کافه 

ولی خوده ارمان همکاری نکرد و ب پیشنهاده من سوپرایز توخونه ی ما برگزار شد 

برای اولین بار السارو گذاشتم خونه ی مامانم و رفتم خونمون واس تولد دوسه ساعتی موند وگریه نکرد خداروشکر 

خوش گذشت تولد بدک نبود 

السا دوروزی هست ک به محض اینکه میزارمش رو زمین برمیگرده به شکم اینکارو قبلا هم میکرد اما الان خیلی فرز تر شده سریع برمیگرده و میتونه دستشو از زیره شکمش بیار بیرون و من کلی قربونش میرم

انگاری تازه فهمیده چجوری باید برگرده چون علاقه ی زیادی نشون میده و شبا تو خواب هم همش میخواد برگرده ب شکم و من تاصب صد بار بیدارمیشم ک نجاتش بدم 

عسله مامان خیلی خوشمزه شدی بابارو میشناسی و تا صداشو میشنوی میگردی دنبالش وقتی من یا بابارو میبینی از ته دل میخندی و ذوق میکنی  دستاتو میاری جلو ک بغلت کنیم خودت پستونکتو درمیاری از دهنت بازی میکنی باهاش دوباره میندازی دهنت

یکسره دستوپاهاتو مث ماهی تکون تکون میدی مثل نوزادیت پای راستتو هی میبری بالا میاری پایین 

دوتا پاهاتو میگیری تو دستات و میکنی دهنت دستات ک یکککسره تو دهنته 

اب دهنتم بخاطر دندونت سرازیره همش و من هی لباس عوض میکنم 

همچنان عاشق اهنگ بیلی آیلیش هستی و باهاش ارامش میگیری باهاش میخوابی و اروم میشی

به همه لبخند میزنی و دل میبری 

هرجا میریم نازت میدن و کلی قربونت میرن خداروشکر هروز داری خوشگلتر میشی و ما ذوووووق مرگ میشیم از دیدنت 

دوستت داریم

دندون

امروز روزه فوق العاده بدی بود

صب با مامانمو السا رفتم از دندونم عکس بگیرم 

عکسو گرفتم بعدشم رفتم ک وزن السا رو بگیرم بعده یکماه ک دیدم فقط دویست گرم رفته بالا 

از همون لحظه گریه کردم تا یکساعت بعدش

انقد غصه خوردم ک انگار تو گلوم یچی گیر کرد 

تو چهارماهو بیست و هفت روز پنج کیلو ششصد داره

بعدشم ب این نتیجه رسیدم ک السا کلا ریزه میزس 

هوش و حرکاتش عالیه 

قدشم نرماله ،بیمارستان ک بردیم بستری کردیم ازمایش گرفتن همه چیزش خوب بود پس ب پدرش و عموش رفته کاریشم نمیشه کرد 

خداروشکر الان خوب شیر میخوره فرنی هم میخوره 

فقط چاق نمیشه همین چیکارکنم ....

بعدظهرم رفتم دندون عقلمو کشیدم وقته کندن درد نداشتم اصلا بعدشم همینطور فقط وقته امپول زدنه اولش مردمو زنده شدم

قاطی پاطی

انقد از هیکل خودم ناراضیم ک خدا میدونه 

چاق شدم و همچنان درحال اضافه وزنم عکسامو ک میبینم اعتماد ب نفسم میرسه ب زیره صفر

ب شدت عصبیم از این موضوع کلی کار خاصی براش نمیکنم

اما از فردا حتما قطعا شروع ب رژیم میکنم همینجا ب خودم قول میدم 

هم رژیم و هم ورزش تو خونه قول

دیشب مهمون داشتم مادربزرگ عماد و پدربزرگشو مادرشوهروپدرشوهرو عمه ی عماد

زرشک پلو درست کردم با قیمه 

ازصبحم دندون درد امانمو برید فردامیرم دکتر

عمادنیم ساعته میخواد السارو بخوابونه اما السا درحال جیغ زدنه قصده خواب نداره

من برم ب دادش برسم

فرنی

امروز برای اولین بار تو سن چهارماهو هجده روزگی ساعت 12ده دقیقه با اجازه ی دکتر ب  السا فرنی دادم 

انقد استرس داشتم ک نمیدونستم حتی چجوری باید قاشق رو دهنه السا کنم عماد فیلم میگرفت هی اشاره میزد اینجوری نه اونجوری اونجوری نه اینجوری 

ولی السا به شدددت خوشش اومده بود و حتی گریه میکرد ک بیشتر بخوره ولی خب بیشتر از یک قاشق مرباخوری مجاز نبود واسه خوردن حالا ب اصراره عماد ۲ قاشق دادیم بهش 

اخرسر قاشقو گرفته بود میکرد دهنش میخواس بخوره هی نق میزد😄انقد خوشحالیم ک خوشش اومده امیدوارم بقیه ی غذاهارم دوس داشته باشه 

دخترم خانوم شده دوشبه بدونه اینکه رو پا یا تخت بخوابه و تکون بتوره کنارم میخوابه تا صبح🧿🧿

دوستت دارم عشق مامان