۲۴۹

تصادف کردیم یک هفته پیش 

سپرمون شکست مرده فرارکرد عمادم پشتش گفتم یاخدا الانه ک یه تصادف  دیگه کنیم اخرش گرفتیمش درارو قفل کرده بود نمیومدپایین عمادم عصبی شد با مشت کوبید رو شیشه جلوی مرده و ترکوند

یه شیشه ما و یه سپر اون

دیروز از ساعت ۹صبح سالن بودم تا۸ شب 

خالم زنگ زد گف ساره رو میبری خونتون؟میخوام بدم عروسی میگه نمیاد

دخترخالم تازه سگ گرفته یک هفتس

اسمش فیدل

رفتم دنبالش با فیدل اومد خونمون 

فرشامو جمع کردم ک بلهههه سه بار جیش کرد رو سرامیک و من ب مرز اتشفشان رسیده بودم 

دخترخالم بدو بدو زنگید ب باباش اومد دنبالش و رفت 

حالا من موندمو یه خونه ی کثیییف 

از ساعت۱۱شب تا ۳صبح خونرو سابیدم😐ینی داشتم مییییمردم 

ساعت۳ خوابیدم انقده ک دیشب باد میوزیدساعت۵ پاشدم 

دیگه خوابم نبرد ساعت ۸هم پاشدم رفتم سالن تا۱ ظهر 

ناهار رفتیم خونه ی مامانم بعده غذا بدو بدو اومدیم خونه میخواستم راحت  و اسوده بخوابم تا ۶نیم خوابیدم پاشدم کاکا درست کردم 

شامم برای اولین بار اش عدس پختم الانم منتظرم تا عماد بیادو شام بخوریم 

از وقتی ازدواج کردم شبه جمعه هارو دوس دارم 

تا نیمه های شب بیدار میمونیمو تنقلات میخوریمو فیلم میبینیم دونفری کیف میکنیم صبحه جمعه هم تا ظهرخوابیم 

امشبم همینطوره 

مخصوصا ک امشب بارونه صدای بارون 😙

فرداهم شاید بریم برای عیدم از الان کیفو کفش بخرم 

میدونم ک بااین اوضاع اقتصادی نزدیکای عید علاوه بر میوه و شیرینیو اجیل لباس هم سر ب فلک میکشه واس همین زودتر میخرم تا ب عماد فشار نیاد 

هییییی همین دیگهههههه 

شما چخبر؟کجایین؟

 

248

درتلاش برای خرید خونه ایم 

یکماهی هست ک دنبالشیم

خیلی دوس دارم بخریمو راحتشیم

بااینکه ۹ماهه رهن کردیمو اول زندگی ایم ولی دوس نداریم مستاجر باشیم هرچند هم ک رهنیم

یکی دوتا خونه بهمون پیشنهاد شده فردا داریم میریم ببینیم

عمه ی مامانم فوت شد دیروز خاکسپاری کردیم فردا سومشه...خدابیامرزتش ادم خوبی بود

فردا سالگرد عقدمونه🙄

قراره بریم عکس بگیریم ...

فردا هم باشگاه دارم😐معلوم نیس باید چه کاریو انجام بدم فردا 

قک نکنم ب باشگاه برسم

ساعت۲ سومه 

ساعت۴ عکس 

ساعت ۷هم ک خونه باید ببینیم 

این وسط مسطا باید ترافیک رو هم درنظر بگیریم..

انقده دلم میخواد یروز کامل خونه باشم خخخخخ

از صبح پامیشم هی میرم اینور اونور تاشب

الانم تازه اومدم خونه نشستم عزا گرفتم ک شام چی بپزم...

انقده بدم میاد از اشپزیییی ایییشششش دستپختم خوبه هاااا عماد خیلی دوس داره ولی من کلا از اشپزی بدم میاد

247

امروز تولدم بود

از یکماه قبل بهش گفتم نمیخوام تولد بگیری و خانواده هارو دعوت کنیا 

دوس دارم اولین سال دوتایی باشیم یه تولد کوچولو 

تاهمین امروزم بهش گفتم 

بعدظهر بهانه اوردو رف بیرون میدونسم داره تدارکات تولدمیچینه

خداخدامیگفتم ک دونفره باشه

دیدم غروب برد منوخونه ی مامانم 

درو بازکردم دیدم کیک تولدمو اوردنو دستو تولدت مبارک 

انگار اب یخ ریختن رو سرم 

بزور خندیدم بزور روبوسی کردم بزور عکس گرفتم بزورشام خوردم بزور حرف زدم 

همونجا بهش گفتم من نگفتم خانوادگی جشن نگیر؟از کیک ایراد گرفتم از وسایل ایراد گرفتم 

عصابم خورد بود نمیدونستم چی دارم میگم

اومدیم خونه قهر کردم .بغض داشت خفم میکرد گریه کردم

معذرتخواهی کرد چندبار 

ولی بازم نتونستم ببخشم 

انتظار داشتم اولین تولدم بعده عروسیمون دوتایی باشه توخونمون یا بیرون 

دوتایی باشیم بجای پول ک هدیه داد یچیزه خوشگل میبود حتی شده یه شاخه گل 

اونجوری خیلی خوشحال میشدم 

الانم تواتاق خوابه منم تو پذیرایی نشستم یکم گریه میکنم یکمم مینویسم 

خیلی ناراحتو عصبیم 

 

246

دیروز یلدا بود

یلداتون مبارک 

از دیروز یسره دارم استوری یلدایی میبینم حالم دیگه بهم خورد... باشه بابا شما باکمالات بسه دیگه حداقل یکی دوتا عکس بزارید ن ۷ ۸ تا پشته هم

دیروز منوعمادتا ۱۲ خوابیدیم‌.بعدبیدارشدیم صبونه خوردیم واکینگ دد دیدیم یکم شیطونیو بعدشم پیش بسوی خونه مادرشوهر

ناهار ماهی درست کرده بودساعت چهارناهار خوردیم.ساعت ۶پاشدیم رفتیم خونه ی خاله ی مامانم.اخه همه اونجا جمع بودن.نزدیک هفت رسیدیم اونجا اخه خونشون دوره رفتیم دیدیم ای داد بیداد اینا ک شام

نخوردن...نیم ساعت بعد شام اوردن.ما ک دیر ناهارخورده بودیم اصلا جا نداشتیم.ابگوشت داشتن.بزوووور یذره خوردیم.بعدم هله هوله 

ساعت هشتونیم شد ک عمادگف بریم خونه ی مادربزرگم؟همه اونجا جمعن.مامانم گف پس ماروهم سرراه میبرین خونه ی عزیز؟گفتم بریم.

پاشدیم رفتیم.عزیزو مامانمو رسوندیم خونه خودمونم رفتیم خونه ی مادربزرگه عماد.عموها و عمه هاش بودن.یکم اونجا خوشو بش کردیم بعدم ساعت ۱۱ اومدیم خونه.

قلیون گذاشتیم واکینگ دد دیدیمو ساعت ۲ خوابیدیم 

اینم از یلدای امسالمون.وسایلایی ک تزئین کرده بودم هنوز تو یخچال هست خخخخ 

پارسال یلدایی اوردن برام یادش بخیرالبته بابام کوفتم کرده بود

میرم باشگاه بدنسازی 

کل بدنم گرفته 

تازه سه جلسه رفتم 

میخوام ب اندام ایده ال برسم البته اگه شکمم اجازه بده ک کمتر بلنبونم😑

البته الان غذام خیلی کمتر شده کمتر از قبل میخورم

ولی باز باید کمتر کنم