368

پنجشنبه با عمه ی عمادو دخترعمش و مبین رفتیم پارک

بارعایت بهداشت البته،ماسک الکل و مدام شستن دستها

بعده اونم رفتیم دریا 

من ساندویچ درست کرده بودم رفتیم لب دریا نشستیم خوردیمو ساعت ۲برگشتیم خونه 

انقد دیگه الکل استفاده کردم دستام پوست پوست شد 

ولی خوب بود روحیم عوض شد واقعا

جمعه تاظهرخوابیدیم ناهار نیمرو زدیم و شروع کردیم ب تمیزکاری خونه

عماد لوله های گاز رو رنگه سفید زد 

نگم ک کل وسایل خونه اعم از مبل و فرش و جاکفشی و .... اومدن وسطه حال 

خلاصه که از ۳تا ۸ کار کردیمو خونه شد دسته گل .جابرای میزناهارخوری بازکردیم کلی ذوق دارم ک بیاد😍

بعدشم رفتیم جای همیشگی وکباب زدیم ساعت۱۲نیم بود رفتیم خونه صفورا اینا 

یکم نشستیم حرف زدیم خندیدیم و همراه صفورا برگشتیم خونه 

منوصفورا تا۷نیم صبح بیداربود ولی عمادخوابید.

۷نیم تا۱۱ خوابیدیم دوباره عماد اومدو بیدارمون کرد 

اینارو ولش 

قراره یه موضوعی حل بشه.

اخخخخ ک اگه بشههههه اخخخخخ اگههههه بشههههه....

دعااااکنید برامون ک بشه.

*من واقعا نمیتونم اخلاق مامانمو تحمل کنم.

خدایا صبربده

367

خیلی وقته میخوام بنویسم اما وقت ندارم دلم براتون تنگ شده بود.

سرتیترخبرهارومیگم براتون😄

خب جونم براتون بگه کهههه این هفته ترکوندممممم با خریدن لوازم خونه

میزناهار خوری خریدم 😍

میز تلفن😍

اباژور😍 و ساااعت 😍

اصن خییییییلی خوشحالم و دوسشون دارم

میخواستم تلفن خونه بخرم ک دیدم یا خدا چقدددددررررر گرونه 

حالا بعدا میخرم اینارو هم بجز ساعت بقیش قسطی خریدیم ینی یه میلیون پیش دادیم بعدم ماهانه یه میلیون میدیم ۵ماه طول میکشه

میز احتمالا تا هفته ی بعد برسه دستمون درحال ساخته.وقتی اومد عکساشونومیزارم خخخ 

مامانم از سرکار اومد بیرون و از وقتی اومد همش میره دکتر و مریضه 

و من میبرمو میارمشو نوبت میگیرمو اسیر شدم .

همشم ماسکو دستکش و الکل و شستشو.....

دیروزم بردمش دکتر عصاب و بهش قرص داد تا اروم شه.

یکم بردمش بیرون تاحالش عوض شه.

اوووووم اها دوشنبه ی هفته ی پیش ارمان پسره خاله سپیده ینی خاله ی مامان بدنیا اومد

یه پسره ریزمیزه ی بانمک 

مادرشوهرمم حالش خوبه خوب شده خداروشکر.

من همچنان سمت راست سرم وقتی زبونمو میزنم ب سقف دهنم درد میگیره‌.

واییییی اینونگفتمممممم پنجشنبه پایین موهامو دکلره کردم و متاسفانه سوخت 

چنان گریه ای میکردم پشت فرمون و دادمیزدم و با سرعته زیاد رانندگی میکردم ک هرکس میدید منو فک میکرد خدا نکرده یکی مرده .

ینی مث سگگگگگگ پشیمون شدم موهای نازنینم داغون شد 

اشکال نداره بلندمیشه باز 😄انقد غصه خوردم ک اخرش ب همین رسیدم .

شماچخبر؟خوبین؟توکامنتا باهم حرف بزنیم؟

366

رویا مرد

سجاد گفت۴نفرو میکشم و این ینی اغاز جنگ بین خانواده ی ما و اون روانی

عمادسیگارمیکشه و من تازه فهمیدم ودیگه اون حس قبل رو نسبت ب خودشوحرفاش و کلا زندگیم ندارم الانم قهریم.

سمت راست سرم وقتی اب دهن قورت میدم درد میگیره هنوز

توساختمونمون دزد هست هربار یچی میدزده

اینا مجموعه ی عواملی هس ک باعث شدن درمن ترس استرس اضطراب ناراحتی بوجود بیاد

خیلی خیلی انرژی منفی دارم 

نمیتونم اروم باشم 

نمیتونم خوب بخوابم 

توبیداری همش میترسم همش نگران مادرمم 

چیکارکنم 

چجوری اروم شم 

هرکارمیکنم فایده نداره 

مغزم متمرکز ب چیزخوب نمیشه 

دعاکنین برام بتونم اروم شم 

365

از شبه شنبه تا بعدظهره دیروز مادربزرگم خونمون بود

نگهداری از یه فرده مریض و  سالخورده(۶۵ سال) خیلی سخته.

صبحها زود بیدارمیشدم صبحونه میدادمش ناهارساعت۱۲ظهراماده میکردم شامم۸شب اماده بود این وسط مسطام میوه و خوردنی 

میشه گف سخت گذشت و راحت نبودم.

از امروز صبح هم باید ازمادرشوهرم نگهداری کنم عمل هیموروئید داره 

صبح بردمش بستری شد و بعدشم اومدم خونشون کارارو کردم دوباره ۲ باید برم بیمارستان.بعدظهر عمل داره.شب نمیدونم کی میمونه پیشش.

همشم دستکش و ماسک و الکل تو دستمه.

اینکه تا کی باید بمونمو مراقبت کنمو نمیدونم اما میدونم ک خیلی بهم قراره سخت بگذره.

از شنبه هم رژیم لیمومی رو خریدمو شروع کردم.شبا پیادروی میکنیم منوعماد

منتظرم ببینم ۲۱ روز بعد چند کیلو کاهش وزن دارم.

یکم پول جمع کردم قرار بود یه گوشواره بخرم اما الان نظرم تغییر کرده ولی باز دودلم نمیدونم چیکارکنم بعده این ماجراها یه فکری بحالش میکنم.

خوابم میاد

راستشو بخواین فرصت نداشتم ک بخونمتون در اولین فرصت میام میخونم