صبح ساعت ۸ بیدار شدم چای دم کردم خوردم 

لباس پوشیدم اماده شدم تا عماداز مغازه بیاد دنبالم 

ساعت ۹ نیم نوبت داشتم

وقتی رفتیم مطب استرس کل وجودمو گرفته بود دست خودم نیس من همیشه استرسی ام.تا دوهفته پیش تو اون مطب پدر روهم میگفتن بیاد بالاسر مادر تا دوتایی ببینن جنین رو اما امروز گفتن بهداشت گیر داده نمیشه کسی بیادتو بخاطر کرونا درنتیجه تنها رفتم داخل

یه اقای تقریبا ۵۰ ساله بود با یه منشی خانم.

سونو رو ک شروع کرد دیدیم بچه داره دستوپا میزنه وول میخوره شیطونی میکنه دکترخندید گف نگاه کن چقد شیطونه ماشالله یجا بند نمیشه به کی رفته؟ گفتم قطعا باباش.باباش با ۲۷ سال سن یجا اروم نمیشینه دکتر کلی خندید با خوشرویی میگف نگاه کن دستاشو نگاه کن اینا پاهاشن این اسکلت صورتش این دماغش این دهنش این شکمش ومن تمام مدت قند تو دلم آب میشد .گف برو آب بخور تا مثانت پرشه من بتونم دهانه رحم رو ببینم .آب خوردم دوباره رفتم گفت نمیتونم ان تی رو ببینم برو یچیز شیرین بخور یکربع دیگه بیا 

دوباره رفتم بیسکوییت خوردم بعده بیست دقیقه سونوکرد هرررکار کرد ووروجک اونجور ک دکتر میخواست نمیموند ک ببینه گردنشو 

دکتر کلی خندید میگف دوس نداره دیگه ما ببینیمش میگه برید رد کارتون گفت اگه معلوم نشه باید فردا بیای دوباره دراخررررررین لحظه ک دیگه دکتر ناامیدشد میخواست تموم کنه برای چندصدم ثانیه نی نی برگشت و دکترهمون لحظه اندازه گردنشو گرفت انقدخوشحال شدیم .

اومدم بیرون رفتیم آزمایش هم دادیم جواب ازمایش هفدهم اماده میشه ک همون روزم باید برم نتایج رو ب دکتر نشون بدم.

خداروشکر توی سونو همه چیز نرمال بود.مونده فقط ازمایش.

فعلا هم تاریخ زایمان رو از ۲۱ تا ۲۴ آذر تخمین زدن

مامانی خیلی دلم میخواد این روزا بگذرن و تو زود بیای بغلم