109
ک یهو خودش طاقت نیاوردو پی ام داد
اولش گف عکس سه در چهارم دستشه برم ک ازش بگیرم
گفتم من جایی نمیام یا پاره کن عکسشو برام بفرس یا بنداز دور یا هرچی ک خودت میدونی
دوباره اصرار کرد،حرف میزد اما سنگین بود من از اون بدتر
خدافظی کردم بعده چندتا پی امی ک جوابشو دادم اونم همینطور
دوباره بعده نیم ساعت پی ام داد دختراست دیگر....
گفتم دیگه بهم پی ام نده خدافظ ،شروع کرد به غر زدنو خالی کردن دلش
کلی غر زد،کلی گله و شکایت کرد،کلی حرف زد
دلم سوخت براش ،چون بازهم تواین دعوا من مقصر بودم...اما حرصشو
اون داشت میخورد.کلی حرف زیو من فقط یا استیکرمیدادم قا سه نقطه یا چند کلمه حرف
کم کم از حرفاش فهمیدم ک میخواد اشتی کنه،خلاصه منم کینه و کدورتو گذاشتم کنار ،باهاش حرف زدم ،خندم میگرف از حرفاش کلی خندیدم اما نشون ندادم ،تازه طلبکارم بودم
امروزم میخواد منو ببره بیرون...
خداروشکر...
ولی باز ته دلم اشوبه...
یجوریم...
این دوروز ک بحث داشتیم کلی عصبی بودم،خودخوری میکردم
واقعا دیگه تحمل این یکیو نداشتم
بهم میگه بیخودی رفتم عکسامونو از اینستا پاک کردم،کادوی خوشگلمو پاره کردم کلی غصه خورد
اخه همه چیز خوب بود یهو اونطوری شد
ولی ب این نتیجه رسیدم ک رابطمون خیلی چشم میخوره
هر زمانیکه عکس منو عمادو گذاشتم رو پروفایل به بیستوچهارساعت نکشیده ما دعوامون شد تو بهترین شرایط دعواکردیم