155
اش خرید شام خوردیم.
ماه عسل دیدیم
دیدم هی پشته هم سیگار روشن میکنه ،هروقت میخواد بحثی رو شروع کنه این پا اون پا میکنه،سمت ادم برمیگرده و سیگارمیکشه
دیدم شروع کرد ب حرف زدن
از مادرمو خانوادش شروع کرد،همون حرفای مضحک گذشته ک حتی یکیشم صحت نداره،اخرشم گف ک نمیخواد دیگه زندگی کنه،طلاق هم تموم شده و فقط مونده پاک شدن اسم از شناسنامه
رفتم دسشویی
اومدم دیدم ورقه ی جهیزیم دستشه
فهمیدم حالا نوبت منه
گف این لیست جهیزیته ،تا جایی ک بتونم میخرم نتونم نمیخرم،دارم وام میگیرم تا هفت هشت روز دیگه اماده میشه ،بهت سه چهارتومنم پول میدم برای خرید حلقه و کت شلوارو این چیزا
اونام باید برات طلاولباسو عروسی بگیرن،مهم نیس چقدباشه در اندازه ی
تواناییشون ،مهم نیس عروسی شام بدن یا نه مهم نیس طلا چقدباشه مهم نیس لباس چقد باشه ولی باید باشه
گف خب من وظیفمو انجام میدم اونا چی؟پسره چی داره؟
گفتم پیش باباش کارمیکنه روزی پنجاه تومن ماهی یکوپونصد،ازچهارصب تا دو بعدظهر ،از هفت غروب تا ده شب ،مغازه روهم خریدن
گف نخریدن برای بابابزرگشه ،گفتم ن سندش هست،گف بیمه نداره،تحصیلم ک دیپلمه،کارم ک نداره
گفتم میگم ک پیش باباشه،گف تااخرمگه میتونه پیش باباش باشه،گفتم چرانمیتونه،بابای خودش پیش بابابزرگش بیشتوپنج سال کارکرد،حالاهم پسرش پیشش کارمیکنه،بعدم مغازه میرسه به این
بیمه هم میکنه خودشو ،فعلا نمیتونه
گف من حرفامو زدم ،این چیزارم انجام میدم،ولی بعده این خودت میدونیو زندگیت من یک ریالم بهتون نمیدم گفتم باشه
گف فاصله خاستگاری نا عروسی نهایت سه ماه بایدباشه
تمام
ب عماد گفتم ب مامانش گف مامانشم باید ب باباش بگه
ببینیم کی میان خاستگاری
چون فاصله ی خاستگاریو عروسی زیاد نیس باید زمانی بیان ک دستشون پرباشه و تموم کنن
پناه برخدا