175
خونه ای ک تمام دیوارهاش بوی شادی و غمهای زندگیم رو میده
خونه ای ک هروقت کلافه بودم،هروقت استرس داشتم،هروقت شاد بودم اومدم توش،نوشتمونوشتم،خیلی وقتا بانوشتنه هرکلمش اشک میریختم،گاهی با نوشتن هرکلمش ذوق میکردم دوستای خوبی داشتم ک باخنده هام خندیدن با گریه هام ناراحت شدن ،هروقت راه حل خواستم کمکم کردن،برام دعاکردن خیلیاشون شدن دوستای خوبی ک بیرون از این خونه هم باهامن
هــــــــــعی....
چه روزایی ک نداشتم....
الان ک برمیگردموپشت سرمو نگاه میکنم ب خودم میگم دختر چه صبر و قدرتی خدا بهت داد... این نیرو رو از کجا اوردم ک درمقابل سختیا انقد سرسخت بودموهستم؟؟منی ک یه بچه بودم ک تکیه ب خانوادش میداد حالا چیشد ک خودش خرج مادرشو ب دوش میکشه و دم نمیزنه کم نمیاره و هروز با امید بیدارمیشه؟؟قطعا و بدونه هیچ شکی دسته خدا تودستام بوده ک تونستم برمشکلاتم غلبه کنم
خدا اگه نبود
خدااگه دستمونمیگرفت
از تو گوشم کلمه ی صبر رو زمزمه نمیکرد من الان یه دختره ضعیف بودم ک بدبخت و بیچاره یه گوشه نشسته و از مردم کمک میخواد
خدایا منو ببخش ک بعضی وقتا شیطون گولم زدو گفتم تو وجود نداری
غر زدمو ناامیدشدم ،منوببخش ک گاهی بدم ،خدایا میدونم ک همیشه هستی میدونم ک شونه های محکمت همیشه اماده ی تکیه دادنه،میدونم ک همیشه دستت تودستامه و ولشون نمیکنی ک بیوفتم
میدونم ک اگه هیچکس تو زندگیم نباشه تو هستی تو پشتمی تو کوهی تو تکیه گاهی
خدایا بازم باش
بازهم سایتو از سرم کم نکن
میدونم ک راهه طولانی در پیش دارم
میدونم ک باز سختیام مونده
میدونم ک فعلا تو یه قسمتی از زندگی هستم ک یکم دارم نفس میکشم امابازسختی و مشکلات مونده ،امااینم میدونم ک توهستی
میدونم بعد از هرسختی اسانیست
امتحانی ک ازم میگیری خیلی سخته اما من از اون سخت ترم