176
نه روزای بدیه نه روزای خوبیه
متعادل
یروز بد،یروز خوب
از اون روزای پرتنشم خبری نیست
فعلا دریای زندگیم ارومه
ازون موج های سرسام اور فعلا خبری نیست
البته گاهی موج میاد ولی ارومتر از قبل
تکلیفه بابام هنوز معلوم نیس
میگه میخواد بیاد صیغه کنه زندگی کنه،حالا این مادرمه ک میگه نمیخواد زندگی کنه باهاش ،نمیدونم چی میشه اخره این داستانه چندینوچند صفحه ایه زندگیشون فقط امیدوارم ک خوب تموم شه
بابامم ک دوباره سره هیچی باهام قهرکرده ب ولله نمیدونم حتی چرا قهرکرده....دیگه برامم مهم نیس،انقدر از این ناملایمات دیدم ازش ک دیگه سِر شدم،مث اردکی ک ابو جذب نمیکنه
عماد
مهمترین جزء زندگیم
مهمترین مهره ی زندگیم ک باعث میشه به جلو پیش برم
خوبه،شکر
هردومون از صب تا شب میریم سرکار
گاهی هم ک وقت پیدا کنیم میریم بیرون،درغیر این صورت در طول هفته چندبار تایم ناهار میاد باهم میریم پارک میشینیمو غذایی ک مادرشوهر درست کرده رو میخوریمو میحرفیم ،از دلتنگی درمیایمو دوباره میریم سراغ کار
گاهی دعوا و بحث پیش میاد
گاهی شدید گاهی کم ،ایناهمه شیرینیه زندگیه
دوسش دارم ،دوسم داره این مهمترین چیزه زندگیمونه
داره دنباله وام میرع
۲۰ میلیون تومن وام میگیره برای پوله پیش یه خونه
گفتیم بیس تومن وام یکمم کادوی عروسی ،بیس تومنم وام ازدواج باهم جمع میکنیمو یه خونه میخریم .... تو رشت قیمت خونه ها خوبه میشه خرید
عماد با مادرم صحبت کرد ک ابان بیان واس خاستگاری....
انقدی ک سه ساله همش میگیم امسال سال دیگه ماهه بعد روزه بعد دیگه هیچ حسی ندارم ...ینی اصن فکرهم نمیکنم ک این ابان هم بشه بیان خاستگاری.... عماد ک داره تمام تلاششو میکنه....نمیدونم راضیم ب رضای خدا
ان شاالله ک بشه برم سره خونه زندگیم ....
بابامم بیاد سره زندگیش با مادرم....
حدود دویست تومن وسایل تزئینی برای خونه ی خودم خرید
چندتا لباس برای خونم...
اینماه کلی قرض و قول دارم
۱۷۰شهریه ثابت
پول برای وسایل عید قدیر اخه مادرم سیده
۳۵۰ قسط دندون
تولده دوستمع ک باهاش کارمیکنم
یکم باید لباس بخرم دیگه خیلی وقته برا خودم هیچی نخریدم
کلی خرجای ریزه دیگه
شهریور ماهه پرخرجیه برام
+فکرمیکردم حرفی برای نوشتن ندارم!!!چقدنوشتم