خدايا توبمن فقط صبر بده،بمن کمک کن تابتونم تحمل کنم.اصن هستي؟ميبيني؟مشکلاي منوميبيني؟ديگه کي ميخواي تمومشون کني؟بس نيس؟بسه بسهههههه.احتمالا دوشنبه ميريم پيش امام رضا.ازکلاس سوم تاالان نديدمش.منومامانمو بابا وعمه و پسرعمم.نه هنوچيزي درست نشده.همچنان باباميگه طلاق بگيريم بعدصيغه کنيم وهمچنان مامان ميگه نه.ولي توتلگرام ب هم پي ام ميدنوميرن بيرون.کسيکه زياديه منم.اون عوضي کاري کرد ک ازکارم بيام بيرون.ازشرکت بااونهمه پيشرفت مجبورشدم بيام بيرون.رفتم سره يکاره ديگه.اپراتورهمراه اول.فروشه هريه سيمکارت پنج تومن اخره ماه حدوده چهارصدپونصدبهم تعلق ميگيره.کارش راضيم امابازم اون عوضي نميدونه وامکان داره ازين کارهم بيام بيرون.عمادکارش افتضاحه.فروشه مرغش ب شدت کمه و مرغابعده دوروزخراب ميشن و ضرر ميکنه.اما پدرشوهري همچنان مثل کوه پشتشه.ميگه کاسبي همينه انقدبايدضررکني تا سود بدست بياري.من ضرراتو جبران ميکنم.بنده ي خداهرمرغي ک ميمونه تويخچال روميخره و ميذاره تويخچال خونه ي خودشون عمادميخنده ميگه ماديگه صبحوبايدمرغ بخوريم خخخخ.اين چندماه اخيرمنوعماد خيلي هموميبينيم.ديروزو امروزم اومدسرکاردنبالم ومنوميرسونه خونه .اخه کارم نيمه وقته ازنه صب تا دوبعدظهر.وقته اومدن خيلي هواگرمه.بخاطرکاره عمادهم خيلي ناراحتم ذوق کرده بوديم ک کارش جورشده و عروسيمون زودترميشه اما زهي خيال باطل.مادرشوهري همش غصه ميخوره بخاطرمنوعمادهمش گريه ميکنه.هووووف خدايا چرا اينجوري شده همه چيز....