چهار روز مونده تاخاستگاری

روزای سختی رو داریم میگذرونیم

هنوز خاستگاری نیومده بابام میگه مهریه زیادباید باشه بابای عماد بایدکم باشه 

مشکلاتمون کم بود این دونفر هم بهش اضافه شدن ماجرای مسخره ی مهریه

دعواهایی بخاطرهمین بین منو عماد پیش اومد

امروز اومد دیدنم

سعی کرد شادم کنه

وقتی موفق نشد گریه کرد 

بلندبلند گریه میکرد

میگف دوستم داره و بدونه من نمیتونه زندگی کنه

کلی بغلم کرد بوسم کرد 

گفت هرجور شده این قضیه حل میشه

انقد عصابم خورده ک هیچی نمیره از گلوم پایین 

عصبیم همش

نمیدونم چی میشه 

خدابخیر کنه