207
بله فردا تولدمه...
وارد ۲۱سالگی میشم
۲۱سال از زنده بودنم گذشت
۲۱ساله ک از خداجداشدم اومدم پیش ادما
خدا حواسش نبودمنو دسته ادمای خوبی نسپرد ،میدونم ک خودشم ناراحت شد
اما خب تونستم کنار بیام،مخصوصا این سه ساله اخر که دیگه اوج بدبختی بود
کلی مشکل،کلی گرفتاری،چه شبها و روزایی ک باارزوی مرگ گذشت،با اشک و اه گذشت با افسوس و ای کاش گذشت...هرچی بودگذشت
زندگی ازم یه ادم قوی ساخت،یکی ک تو همه ی زمینه ها با سن کم،با چهره ی بچگانه تجربه داره
کسیکه هرکس میبینتش میگه اخی عروس کوچولو،اخه چرا الان ازدواج کردی توکه بچه ای ... راستش بهم برمیخوره ک من بچم اما بعدکه فکرمیکنم میبینم کسی از زندگیم خبرنداره نمیدونه من چقد بزرگ شدم از بیرون همه چیز ارومه
حق دارن ک این حرفو بزنن ،درجوابشون فقط لبخند میزنم و ساکت میشم
از خدا ممنونم ک عماد و خانوادش رو اورد تو زندگیم،که من بفهمم ادمای خوب هم داره این دنیا
از خدا ممنونم ک تو این مشکلات هنوز سرپام
تولدم مبارک
امروز رفتیم برای عماد کت و شلوار عروسی خریدیم
وسایل عقدشو خریدیم
خودمون دوتایی
کلی ذوق کردیم
خدایا واسه حاله خوبه این روزام ممنونم ازت هرچند ک همچنان بابام باعث ناراحتیامه،همچنان وقتی خوشحالم میزنه توذوقم و بهم بدو بیراه میگه گیر الکی میده ،اما میدونم ک دیگه اخرایه سختیامه
هفته ی دیگه دوشنبه جشن عقدمونه
خوشحالم ک دیگه وصال واقعی نزدیکه