1375/10/10 روز تولدم 

بله فردا تولدمه...

وارد ۲۱سالگی میشم 

۲۱سال از زنده بودنم گذشت 

۲۱ساله ک از خداجداشدم اومدم پیش ادما

خدا حواسش نبودمنو دسته ادمای خوبی نسپرد ،میدونم ک خودشم ناراحت شد

اما خب تونستم کنار بیام،مخصوصا این سه ساله اخر که دیگه اوج بدبختی بود

کلی مشکل،کلی گرفتاری،چه شبها و روزایی ک باارزوی مرگ گذشت،با اشک و اه گذشت با افسوس و ای کاش گذشت...هرچی بودگذشت

زندگی ازم یه ادم قوی ساخت،یکی ک تو همه ی زمینه ها با سن کم،با چهره ی بچگانه تجربه داره 

کسیکه هرکس میبینتش میگه اخی عروس کوچولو،اخه چرا الان ازدواج کردی توکه بچه ای ... راستش بهم برمیخوره ک من بچم اما بعدکه فکرمیکنم میبینم کسی از زندگیم خبرنداره نمیدونه من چقد بزرگ شدم از بیرون همه چیز ارومه 

حق دارن ک این حرفو بزنن ،درجوابشون فقط لبخند میزنم و ساکت میشم

از خدا ممنونم ک عماد و خانوادش رو اورد تو زندگیم،که من بفهمم ادمای خوب هم داره این دنیا

از خدا ممنونم ک تو این مشکلات هنوز سرپام 

تولدم مبارک 

امروز رفتیم برای عماد کت و شلوار عروسی خریدیم 

وسایل عقدشو خریدیم

خودمون دوتایی 

کلی ذوق کردیم 

خدایا واسه حاله خوبه این روزام ممنونم ازت هرچند ک همچنان بابام باعث ناراحتیامه،همچنان وقتی خوشحالم میزنه توذوقم و بهم بدو بیراه میگه ‌گیر الکی میده ،اما میدونم ک دیگه اخرایه سختیامه 

 هفته ی دیگه دوشنبه جشن عقدمونه 

خوشحالم ک دیگه وصال واقعی نزدیکه