پنجشنبه شب با عمادو عموش و زنعموش رفتیم کباب خوردیم تو الاچیق ،

بعدشم رفتیم خونه ی مادرشوهر حرف زدیمو خندیدیم تا دوازده 

بعدشم خوابیدیم 

برای اولین بار خونه مادرشوهرخوابیدم ،کلی خوش گذشت 

جمعه بعدظهر رفتیم خونه ی دوسته عماد ،به همراهه مادرشوهرپدرشوهر 

شام اونجا بودیم ،بعداز شام و خوش و بش،با نیما و خواهرش،(نیما دوسته عماده ،همونیکه مارو دعوت کرده بودن)جوونا رفتیم بام سبز لاهیجان

قلیون کشیدیم ،هله هوله خوردیم ،پاسور بازی کردیم تا ساعت دو اونجا بودیم 

بعدشم رفتیم خونه ی عمادینا

صبحم عماد رفت سرکار ،منم ظهر اومدم سرکار 

بهترین پنجشنبه و جمعه ی زندگیم گذشت....

خدایا چشم حسودامون کورشه 

خدایا این خوشیارو ازمون نگیر