۲۱۲
پنجشنبه شب با عمادو عموش و زنعموش رفتیم کباب خوردیم تو الاچیق ،
بعدشم رفتیم خونه ی مادرشوهر حرف زدیمو خندیدیم تا دوازده
بعدشم خوابیدیم
برای اولین بار خونه مادرشوهرخوابیدم ،کلی خوش گذشت
جمعه بعدظهر رفتیم خونه ی دوسته عماد ،به همراهه مادرشوهرپدرشوهر
شام اونجا بودیم ،بعداز شام و خوش و بش،با نیما و خواهرش،(نیما دوسته عماده ،همونیکه مارو دعوت کرده بودن)جوونا رفتیم بام سبز لاهیجان
قلیون کشیدیم ،هله هوله خوردیم ،پاسور بازی کردیم تا ساعت دو اونجا بودیم
بعدشم رفتیم خونه ی عمادینا
صبحم عماد رفت سرکار ،منم ظهر اومدم سرکار
بهترین پنجشنبه و جمعه ی زندگیم گذشت....
خدایا چشم حسودامون کورشه
خدایا این خوشیارو ازمون نگیر
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ ساعت 17:31 توسط s
|