دیروز صبح رفتم دانشگاه تا ساعت ۵دانشگاه بودم 

 

عماد ساعت ۱۲زنگ زد ک دوستش از ساوه داره میاد یک ساعت دیگه میرسه !!!شوکه شدم اخه قراربود هروقت داره میاد قبلش زنگ بزنه

شانس اورده بودم ک خونرو وقتی داشتم میرفتم دانشگاه تمیز کرده بودم تختخوابمونم حتی مرتب کرده بودم!!!!اخه من وقتی دارم میرم بیرون همه چیزو ریخت و پاش میکنم بعد ک اومدم تمیزمیکنم.انگاری میدونسم ک قراره بیاد 

گفتم خب ناهارچیکارمیکنین گف ب مامانت میگم برامون غذا درست کنه ک ببرم خونه بخوریم گفتم باشه

ساعت ۵بود ک رسیدم خونه .اخه دانشگام یه شهره دیگست.ک فاصلش یکساعت بعضی وقتام بیشتره.ماشینو ک فروختیم خیلی برام رفت امد سخته.اوووف کرایه ها چقد گرون شدهههه!!!!!

ماشین ک داشتیم ۲۰تومن بنزین میزدیم۳روز استفاده میکردیم کلی هم اینور اونور میرفتیم.کاش بخریم دلم تنگ شده.

بگذریم

وقتی رسیدم خونه دیدم خونه ترکیده!دونفری هم نشستن فیلم عروسی میبینن.سلامو احوالپرسی کردمو چای دم کردمو نشستم 

یکم حرفو خنده و شوخی 

اولین بار بود که میومد خونمون.و کلا دوباردیدمش یبار عروسیمون یبار ک دیروز اومدخونمون.

پسره خوبو مودبی بود.ب اصرارما شام موند.زرشک پلو درست کردم 

قبلش ینی غروب ذرت مکزیکی درست کردم.

ساعت۱۰ شام خوردیمو۱۱رفت

بنده ی خدا۱۰۰تومنم گذاش واسه اینکه اولین باره میادخونمون.ما رسممونه‌ یجا برا اولین بارمیریم یچی میبریم.

تاظرفارو شستموخشک کردمو سرجاش گذاشتمو خونرو مرتب کردمو دوش گرفتمو یه چای خوردیم ساعت ۱شب شد.

خوابیدیمو صبح بازم زودپاشدمو رفتم سالن مشتری داشتم.

سالن بودم ک عماد زنگ زدو گف خبرخوش داره اونم اینکه این خونه ای ک ما نشستیم مستاجر داره میاد و پولمونم بهمون میده تا ما هم اون پولو بدیم ب مستاجره خودمون و بالاخره بریم سره خونه ی خودمون.کلی ذوق کردیم.

هفته ی دیگه۴شنبه مستاجره ما داره میره .ماهم تاجمعه بارو میبریم.

از۲۱میلیون قرضی ک ب بابابزرگشو عمشو عموش و یکنفر غریبه داشتیم ۹میلیونش مونده.

انشاالله ک اونم جوربشه و بدیم.

ماهانه ام ک ۱/۹۰۰داریم قسط میدیم ب بانک.خیلی باسختی خونه خریدیم ولی خداروشکر خریدیم .

بقیشو خدامیرسونه.

خدا ب دلای پاک کمک میکنه

فقط از خدا میخوام شره ادمای حسود و بد دل رو از ما کم کنه.حسود زیاد داریم دورو برمون علنا هم میبینمشون.خدا ازمون دورشون کنه.

یسری تغییرات میخواد خونه ی خودمون.ولی جیبمونم فعلا خالیه خالی.

اونم درست میشه میدونم.تاخداهست همه چیز درست میشه.

شنبه سالگرد عروسیمونه.پارسال همین روزا بود ک من داشتم حرصو جوشه خونه و جهازمو میزدم.چن روز مونده بود ب عروسیم و بابام هنوز جهازمو نداده بود و هنوز پول رهن خونه جور نشده بود .همین روزابود ک انقد حرص میخوردم چشام سیاهی میرفت.ولی اخرش خدا بهم کمک کرد.میدونم ک همیشه اخره همه چیز خدا دستمو میگیره.هیچوقت ول نکرد دستمو فقط گاهی میخواد ک من تلاش کنم میخواد ک تمام نیرومو بکارببرم بعد دستمو محکم میگیره و دم ب دمم میده و کمکم میکنه

خدای مهربونم شکرت

گاهی اوقات یسری فکرا ازارم میده 

مثله فکره بابام 

مثله زنش

مثل بچه ای ک توراهه

مثل قرض مثل وام 

مثل فکرایی ک یهو از عمه هام میاد تومغزم 

مثل روزای بده پارسال دوسال سه سال چهارساله پیش 

کامم رو تلخ میکنه 

واسه همین گاهی کسی حرفی بزنه یهو میریزم ب هم 

یکم تعادلم کم شده دارم تمرین میکنم خوب باشم