بعد از یکسال و چند ماه بهش پیام دادم ک عکسامو بده.خیلی محترمانه گفتم خوند ج نداد.گفتم عکسامو بده دیگه چن باربهت گفتم عکسامو بده ندادی خیلی پدره مهربونو دلسوزی هستی ک عکسامو پیش خودت نگه داشتی؟پیام داد گه اضافه نخور شمارمو از گوشیت پاک کن تمام عکساتو پاره کردم فهمیدی یانه؟

 

قلبم داشت درمیومد دستام شروع ب لرزیدن کردن 

گفتم بروبابادرست حرف بزن توبااجازه ی کی عکسامو پاک کردی؟

گف اگه ادمی شمارمو پاک کن من کاری بازندگی شما ندارم بروپی زندگیت وگرنه یکاری میکنم باهات که فکرشم نکنی فهمیدی؟

بااین پیام عماد حاله منو دید گف چی شده؟بزور گوشیمو گرف داغ کردو رفت لباسشو بپوشه با کلی منتو خواهش نگهش داشتم گفت پس بنویس گه خودت میخوری با زنه جنده ی حرومزادت....

نمیخواستم بنویسم اما باید مینوشتم باید عقده ی ۲۲سالمو خالی میکردم 

نوشتم من ادمم همون چیزی ک تونیستی  بخاطره عکسام بهت پیام دادم وگرنه خیلی وقته تورو انداختم تو سطل اشغال.گه هم خودت بخور با زنه جنده حرومزادت .خداحافظ.بلاکش کردم

دیدم زنگ زد به عماد عماد گف رد بده.تلگرام فقط حرفای اخره منو برای عماد فرستاد.عمادهم جواب داد ک زنه من محرتمانه صحبت کرد اما متاسفانه جوابه محترمانه نشنید من هم اجازه نمیدم هیچ احدوناسی ب زنم چرتوپرت بگه.دیگه بمن پیام نده و شمارمو از گوشیت پاک کن خداحافظ

بلاکش کرد.

قلبم تا ساعت ها تندتندمیزد لپام سرخ بودو دستام میلرزید

اومدیم خونه مامانم بابابزرگمومادربزرگم بودن 

یکم حرف زدیم راجبشو چای خوردیم

ولی هنوز حالم خوب نیس...