279
+هنوز مریضیم خوب نشده.هنوز گلو درد دارم و بیحالم.کلا یکروز حالم خوب بود ک اونم دوباره از فرداش بد شد
امروز مامانم زنگ زده بود بهمو گلگی میکرد ک چرا نمیرم پیشش
عماد ک اومد ناهارو خوردیم گفتم شام بریم خونه مامانم گف بریم
ساعت ۸ بود ک عماد داشت میرف مغازه تا خونه ی مامانم همراهش پیاده رفتم
وقتی رسیدم خونه ی مامانم چنان حالم بد شد ک خودمم ترسیدم ک نکنه یهو چیزیم بشه
دوهفته ای هست ک همش سرگیجه و تهوع دارم همش خستم و خوابم میاد همش چشام تار میشه و چپکی میبینم
یبارم ک خونه مادرشوهرم از پله ها افتادم
راستش چند روزیه استرس گرفتم ک نکنه حاملم؟!!!!
ب عماد وقتی گفتم حالم بدشد گف وای بدبخت شدیم نکنه حامله ای!!!
یکم خندیدیمو مسخره با ی دراوردیم راجبش
ولی واقعا ترسیدم!!!تواین یکسال من صدبار ازمایش دادم بدونه علائم
ولی ایندفعه چون حالم خوب نیس یذره بیشتر ترسیدم.
فرداصبح مشتری دارم پسفردا میرم واسه ازمایش
هفته ی پیش بی بی چک زدم منفی بود .
انشاالله که بخاطر سرماخوردگیمه حالم اینقد بدشده.خدایا بچه میخواما ولی الان میدونی ک قرض داریم تاخرخره.ماهی۲میلیون فیکس میدیم برای وام .
دوستم حاملست
ن خونه ن ماشین ن کاره درست درمون
حقوق یکو پونصد!اونم توتهران
ب عمادمیگم ما ک خداروشکر وضعمون بهتره میگه ن من میخوام واس بچم سنگ تموم بزارم.اگرم بود سقط کنیم.
گفتم نه من سقط نمیکنم میگه وای عجب غلطی کردم خدایا خودت رحم کن خخخخخخ