چند روزی هس ک هرشب تاسحر بیدارم حدودای۴نیم یا۵صبح میخوابم 

 

 

دیروز ظهر بادوستام رفتیم استخره نزدیک خونمون خوب بود خوش گذشت 

غروب قرمه گذاشتم ک سحری بخورمو امروز روزه بگیرم.

تاساعت ۶نیم صبح بیداربودم بعدم ک هی خوابیدم هی گوشیم زنگ خورد 

بخاطر بیخوابی ام کلافه بودم و بدعنق همش غرمیزدمو بداخلاق بودم.کلا خوابم ک بهم میریزه اینجوریم 

ب مامانم زنگ زدم گفتم روزه ام برام شامی درست کنه ک برم اونجا 

ساعت نزدیکای ۸بود ک نون خریدمو رفتم خونه مامانم به همراه عماد.بعدم عماد رفت مغازه.

با مادربزرگمو مادرم افطار خوردیم.داشتم نمازمیخوندم ک دوسته مامانم زنگ زد گف لباس بپوشین بریم بیرون 

ساعت۱۰بود ک اومدو یک ساعتی رفتیم دورزدیمو برگشتیم.

وقتی اومدم خونه باخودم نون اوردم ک عمادنشست یکم با کالباس خوردو خوابید

گوشیم اذیتم میکنه باطریش خرابه شارژرمم خرابه فردابادوستم میرم بخرم شارژر و باطری

دلانم نشستم جلو تلویزیون سحری هم دارم درست میکنم.

عمادعاشق سنگدون مرغه خریده اورده چرخش کرده ب زور میگه باگوشت قاطی کن واویشگا درست کن هرچقدرگفکم خوب نمیشه بوی سنگدان متنفرم اصرارکرد.حالا درست کردم نمیتونم بخورم متنفرم ازبوش.

امیدوارم فردام بتونم بگیرم روزه و اذیت نشم 

نمیدونم چرا ازغروب قلبم گرفته نمیتونم نفس بکشم