286
پنجشنبه دوست صمیمیم صفورا اومد خونمون .یکماهی میشد ک پیداش نبود.من از صبح تاساعت۵غروب خونرو تمیزکردم واقعا یه تمیزکاریه اساسی شب هم من طبق برنامم زود شامه مختصری خوردم.برای عمادوصفوراام کوکوسیبزمینی درست کردم.عماد ک اومد شام خورد.منم نگاشون کردم خخخخ.
بعدشم ظرفارو شستم ،میوه شستم .چای دم کردم میوه هارو گذاشتم تو ظرف هندونه و خربزه درست کردمو اوردم گذاشتم بینمون
ومپایر هم گذاشتیمو سه تایی فیلم دیدیم .تاساعت۳داشتیم میدیدیم.
خوابیدیم صبح بیدارشدیم عمادرفت نونوایی نون خرید.منم صبحونه حاضرکردمو خوردیم.مامانش زنگ زد ک ناهاربیاین اونجا.منم ک ناهاردرست کرده بودم برداشتیمو همراه پدرشوهرم ساعت ۳رفتیم خونشون.
ناهارخوردیمو بعدظهررفتیم گردش با یکی ازاشناهامون.
تاغروب بیرون بودیمو بعدم اومدیم خونه.
بازم فیلم دیدیمو خوابیدیم.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 20:41 توسط s
|