جووووونم براتون بگه از پنجشنبه

پنجشنبه صبح پاشدم خونرو مرتب کردم ناهاردرست کردم .حموم کردم شوهرم ۲نیم اومد ناهاروخوردیم ظرفارو شستم یاعلی مدد مارفتیم سالن 

ارایشگره سالنمون ابروهامو درست کرد منتظره مشتری نشستم 

چون کنکورش دیر تموم شد دیگه نتونس بیاد 

منم ب ارایشگرمون گفتم موهامو سشواربکشه صاف کنه

ارایش کردم لباسمم پوشیدم منتظرموندم تا شوهرم بیاد دنبالم ک بریم 

ساعت۸شد شوهرم زنگید گف ماشین وسط راه خراب شد!!!!!!

تاساعت یربع ب ده طول کشید شوهرم گف ماشین درست نشد 

بادوستم میام دنبالت ک بریم خونه 

تا نشستن تو ماشین ک بیان زارت یه ماشین ازپشت میزنه ب ماشینه دوستش 

کلی دنگو فنگ 

ساعت۱۰ربع میرسن 

وسط راه عماد ب باباش زنگ زد اون گف ک ماشین درست شده

رفتیم ماشینوگرفتیم حالا ادرس نداشتیم!هی میزنگیدیم ب دوستش گوشیش در دسترس نبود.تایکربع فقط زنگ زدیم.بعدش ک ادرسو گرفتیم تایه خیابونو رفتیم  یهوگفتم عماد نریم 

الان ساعت یازدهوربعه ادرسم ک دقیق نمیدونیم تابریم تولدتموم شده.

دیگه امشب نحس شد ولکن.

دوباره برگشتیم کالباسو وسایل خریدیم ماشینو دادیم باباش مارو رسوند خونه شام خوردیم خوابیدیم

جمعه ساعت۸نیم صبح بابای عماد زنگ زد!!!!!

ک پاشو با مبین برو استخر !!!!!!!

اصلا هم رعایت نمیکنن ک روز جمعس شاید بخواد با زنش باشه 

عصابم خورد شد ولی جلوی خودمو گرفتم حرف نزدم.

منم ساعت ۱۱رفتم سالن تاکار مشتریمو انجام بدم

ساعت۲ بود ک رفتم خونه مادرشوهرم ناهارو خوردیم 

بعدظهرم خوابیدیم یکم

غروبم لباس پوشیدیم ارایش کردم رفتیم دنبال دوستم رفتیم عقد

خیلی جشن شلوغی بود.تقریبا ۸۰ درصدشونم با مانتوشلوارو روسری بودن 

واس همین شدیدا تو چشم بودیم .

وقتی رقصیدیمو اومدیم ک بشینیم نگاها همه ب ما بود!خجالت کشیدم و هزاربار دوستمو لعنت فرستادم ک وقتی جو اینجوریه برای چی بهم گف همه لباس میپوشن همه میرن ارایشگاه.هرچند ک من لباسم کاملا پوشیده بود 

استین بلند شلوار مشکی ک بلوزم بلند  روی شلوارم بود .تنها چیزی ک خودنمایی میکرد موهام بود.ک دوتا خانومی ک میرقصیدن ب هم میگفتن موهاش چ خوشگله.خخخخخ اعتراف میکنم ک دیگه دلم نمیخوادموهامو کوتاه کنم.

(حالا یه عده میان میگن گناه کبیره کردی.حیف نیستو فلان.اقا من میخوام تو جهنم باشم شما برید ب بهشت برسید)

شبم ک ماشینو بردیم خونه مادرشوهرم 

مادرشوهرم بزور بهمون شام داد تازه بزوووورم میخواس شب نگهمون داره ک من مخالفت کردم.اسنپ گرفتیم اومدیم خونه.

اصراره بیجا و زیاااااد عادت همیشگیشه 

اوایل کوتاه میومدم ولی الان نه.شوهرمم خوشش نمیاد از اصرار هزاربارم گف ک اصرار نکن توهرچیزی مامان.ولی تو کتش نمیره.

امروز صبحم همشر نون تازه خرید اورد صبحونه خوردم اشپزخونه رو مرتب کردم الانم دارم میرم ناهاردرست کنم.

اینم از پنجشنبه جمعه