پنجشنبه ظهرسالن بود گوشیم زنگ خورد عمادبود

خانوم یچی بهت میگم فقط نه نگو

خب بگو چیشده

جمعه بریم کوهنوردی

اخه لباس مناسب براش ندارم

عب نداره اولین بارمیریم ببینیم چطوریه بعدمیخرم برات

باشه بریم

غروب شام پیتزا پختم بردارشوهرم و پسرعمه ی عماد که ۱۴سالشه و دوستم صفورا هم باهامون میخواستن بیان

شام پیتزا پختم 

مبین و ماهان و عماد ساعت ۱۱اومدن خونه 

شام خوردیم 

ظرف شستم چای گذاشتم بعدم مشغوله پختنه کوکو برای ناهار فرداشدم

تاساعت ۲شب کارکردم 

۲نیم خوابیدیم تا یکربع ب ۴ 

بیدارشدم وسایلارو جمع کردم 

ساعت ۵نیم حرکت کردیم سمت جایگاه مینی بوس 

۱۰۰نفر بودیم 

راهی شدیم ب سمت دل طبیعت 

توراه بچه ها خیلی اکتیو بودن 

انقد زدنو خوندنو رقصیدن کلی خندیدیم و زود باهاشون جور شدیم 

وقتی رسیدیم نیم ساعت پیاده رفتیم تو مسیرای باریک و خطرناک 

کوه نبود طبیعت بود ولی راهه سختی داشت 

راه مر از درخت و اب و ... بود 

یجا پیدا کردیمو اتراق کردیم 

بساط صبحونه گذاشتیمو خوردیم 

عکس گرفتیم 

بعداز نیم ساعت دوباره راه افتادیم یکساعت پیاده رفتیم تا رسیدیم ب دوتاغار ک کنارهم بودن 

داخل غار خیییلی سرد بود خفاش داشت داخلش اب جاری بود و تاریک 

خیلی خوب بود 

دوباره مسیرو برگشتیم رفتیم جایی ک صبحونه خورده بودیم تایندفعه ناهاربخوریم 

ناگفته نماند ک چند نفر نزدیک بود بیوفتن و توراه هم همش اواز میخوندن و دس میزدیم ومیخن یدیم 

ناهارو خوردیم رفتی تو ابه سرده رودخونه 

عمادو دوستاش لباس عوض کردنو رفتن تواب 

منم فقط پاهامو اب زدم 

اب انقدددددر سرد بود ک پاهامون بی حس شد 

بعد از ناهارم باز خوندنو رقصیدنو دس زدن 

اخر هم مسابقه ی هندونه خوری داشتن 

بعدم دوباره ساعت۵رفتیم سمت ماشین 

انقد تو راه گرم بود تمام لباسامون خیس بود 

تو ماشین پیشنهاد دادن ک بریم یجایی ک از قضااشنای ماهم بود اسکمو بخوریم

اسکموهاش معروفه .

یسریا نمیدونستن کجاس 

ماگفتیم میشناسیم اشنامونه و فلان 

رفتیم خوردیم بعد منو دوستم زودتراز عماد و مبینوماهان رفتیم تومینی بوس

یهو دیدم چند نفرنشستن 

یکی ازپسرا یهو گف مهمونامون خیلی افتخارمیکردن ک اینجارومیشناختن 

دوستم گف دیگه اینجا افتخار داده؟!گف شما ک نه ....منظورش مابودیم.من سکوت کردم ترجیح دادم حرفی نزن ک دعواشه.

قبلشم یه چندتا گیر ب شوهرم داده بود بد حرف زده بود.

اطرافیانشم همراش بودنو حرفی نمیزدن.

اخرسر حالمون گرفته شد ک دیگه تصمیم گرفتیم با یه گروه دیگه ازین ب بعد بریم اینا نباشن

درکل روز خوبی بود بجز اخرش