سیصدمین پست😊

پنجشنبه بعدظهر باعماد رفتیم برای من ست ورزشی خریدیم برای خودشم شلوار اسلش 

بعدشم رفتیم‌دنبال صفورا و خواهرش 

اومدیم خونه تندتند ماکارونی پختم عمادو داداشش اومدن خونمون 

شام خوردیم 

من وسایلای فردارو جمع کردم چای خوردیم میوه و حرفو خنده ساعت ۲ خوابیدیم

ساعت ۵ بیدارشدیم پیش بسوی کوهنوردی

البته این کوهنوردی ک میگم کووه نیستا تپه 

اون بالا بالاها ک چشمه داره 

ایندفعه بیشتر از دفعه قبل راه رفتیم حدوده ۳ساعت پباده رفتیم تا رسیدیم 

راهای باریک ،سربالایی ،سرازیری ....

خوش نگذشت اصلا

چون عماد یسری کارا کرد ک واقعا گریم در اومد بزور جلوی خودمو گرفتم ک اشک نریزم ولی ناگفته نماند ک یجا نتونستمو‌چند قطره خودبخود ریخت ک دوستمو خواهرش دیدنو دلداریم دادن.

انقدرم ک عصابم بهم ریخت تا رسیدم خوکه لباسمو در نیاورده رفتم بالا اوردم

جوری بود ک میخواستم لباسمو جمع کنم برم خونه مامانم ک عمادجلومو گرف 

واقعا تحمله حتی نگاه کردنشم نداشتم 

جالب اینجا بود ک میدونس مقصره اما پافشاری میکرد ک نه .

خلاصه حرف زدیم 

بااینکه قانع نشدم اما برای حاله خودم و زندگیم ب ظاهر قبول کردم و ب ظاهر بخشیدمش 

حموم کردمو لباسارو انداختم ماشین.

خودش تخم مرغو سوسیس سرخ کرد یکم بمن داد یکمم خودش‌خورد 

خوابیدیم.

البته من مثل شبهای دیگه نبودم

شنبه

صبح استراحت کردم پاشدم ناهاردرست کردم 

عماد اومد باهاش توقیافه بودم

هی گف چیشده گفتم هیچی 

ناهارو تو سکوت خوردیم 

هی میگف خب حرف بزن دیگه چرا مث همیشه بلبل زبونی نمیکنی گفتم خستم

ناهار ک تموم شد کارامو کردم درازکشیدم اومد پیشم هی گف چیشده چیشده یهو گف از دیروز ناراحتی؟گفتم اره باهام حرف زد،هی خودشو لوس کرد منم دلم سوخت 

خوابید منم رفتم دکتر 

ازساعت ۴نیم ک از خونه رفتم بیرون ساعت ۱۰شب اومدم خونه 

اول رفتم ازمایشمو گرفتم

بعدرفتم دکتر

کلی منتظر موندم تا نوبتم شه 

بعد دکتردید ازمایشامو گف همه سالمه برو اب بخور سونو کنم

کلی اب خوردم بعد رفتم سونو 

سونومم سالم بود فقط گف یکم تنبلی تخمدان داری

مجرد بودی خیلی لاغربودی؟گفتم اره 

گف بعده ازدواج وزن اضافه کردی گفتم اره

باید ورزش کنی تحرک داشته باشی و وزنتو کم کنی 

گفتم من مجرد بودمم دکتر گفته بود تنبلی تخمدان داری ولی زیاد نیس مشکلی نداره

گف پس ارثیه

ارث خوب نمیرسه ک 

یه قرصم نوشت گف سه ماه بخور بعدبیا دوباره چک کنم 

اومدم خونه کارای خونرو کردم ظرف شستم حالام نشستم دارم پیاز خورد میکنم واسه ناهاره فرداقیمه درست کنم

اصن وبلاگه خودمه دوس دارم زیاد بنویسم خخخخ🤣