اینکه شب یلدا چقدر عصبی شدموچجوری مجبورا رفتم با خانواده ی عماد ب اون مهمونی بماند.وقتی ک رفتم مهمونی برای اولین بار با مامانع عماد بد برخورد کردم.گفتم جایی ک دوس ندارم برای چی منو بزور میبرین؟من ک ده بار گفتم نمیام من ک گفتم از جمعشون خوشم نمیاد.کلی غر زدم بازم خالی نشدم ولی.

دیشب بابامامان عمادو دعوت کردم خونمون شام.مامانه خودمم بود.

باقلی پلو درست کردم با یکم کتلت

اولش بابای عماد باهام سرسنگین تا میکرد بعد خوب شد.

برای تولدم ک سه شنبس روتختی خریدن با پرده ی تراس.

دیشب وقتی خونمون بودن پدرمادره اون پسره ک با عماد دعوا کرده بود زنگ زدن

مادره گریه زاری میکردو میگف تا۱۵تومن جور کردم توروخدابیاین رضایت بدین.

عماد اول راضی نمیشد کلی حرف زدمو زدیم تاراضی شد

یکشنبه ینی فردا قراره پولو بدن مام رضایت بدیم شرش کنده شه.

احتمال خیلی زیادماشین بخریم.البته پول میزاریم روش باپونزده تومن طبیعتا نمیشه ماشین خرید.

یا زمینی هم هس ک ارث مامانه عماده دیشب قول دادن وقتی فروختن نصفشو بهمون بدن ما ماشینه مدل بالا بخریم.و خونمونو عوض کنیم.

حالا ببینیم چی میشه