331
مدیر بدجور رو عصابمه
در پی تصمیمی درست هستم
راستش دیگه از کار خسته شدم .
دلم میخواد شب و روز خونه ی خودم باشم البته میدونم ک ب یک هفته نکشیده حوصلم سرمیره اما واقعا دلم میخواد
از بیشعوریای مدیر بخوام بگم نمونش اینکه من باید ۷ صبح برم مهددرو وا کنم درصورتیکه بچه های من ساعت ۹ صبح میان!درواقع بخاطر پیش دبستانی هامیرم ک اونام خودشون مربی دارن لزومی نداره من برم.
خواهره مدیر توی مهد خیرسرش هس ک کمکمون کنه .کمک ک نمیکنه هیچ چیزی هم ازش بخوای با اخمو قیافه انجام میده اون ساعت ۸نیم صبح میاد بعد حقوقشم بامن برابره.کسی ک کلا فقط میشینه اخره سختیه کارش اینه ک دوبار در باز کنه یا یه ابی بده دسته بچه ها ک اونم تاکید میکنم با اخمو قیافه ک وای خسته شدم کمرم دردگرف
کلا ۴تا مربی هستیم
ک دوتامون شیفت صبحیم
دوتا شیف عصر.دوتامون نوباوه دوتامون پیش دبستان
اون ۳نفر حقوقشون بیشترازمنه.حالا بگم اوکی مربی پیش دبستان کارش یکم سختره حقوقش بالاتره.ولی مربی نوباوه ی شیفت عصر چی؟
میدونین چرا؟چون تعداد بچه های اون بیشتر از منه!!!انگار من میگم ک بچه هاتونو صبح نیارید!!!
بعد جالب اینجاس ک ساعت کار من بیشتر از بقیس!!!!!
و سختگیری های مدیر خیلی خیلی بیشتر از بقیس
ینی رسما داره برده داری میکنه.خودم اینو میفهمم.
راستش نمیدونم برای چی موندم اینجا
شاید از بیکاریه
شاید برای شهریه ی دانشگاهه کوفتیه ک رو عصابمه
لعنتی تموم نمیشه.این ترمم ک کلا جاموندم از امتحانا.تاریخ امتحاناتو اشتباه دیدم و دیر رفتم.
کلا همه چیز رو عصابمه.
این روزام اصلا حوصله ندارم.
همچنان رژیم هستم و یه تغییراتی در قسمت پا و کمی شکم و صورت حاصل شده.
۸ بهمن جشن تولد و دندون فشون دخترعموی عماده ازون جشنا ک همه هستن.
امیدوارم تا اونموقع هم لاغرتر بشم.چیزیم برای پوشیدن ندارم.ینی خیلی وقته لباسی نخریدم برای مهمونی.
یازدهم اسفندماهم جشن عقد دوستمه
عصابه جشنوفلان ندارم واقعا.
مخصوصا نزدیک عید😑
هواهم ک تا مغزواستخون سرده ولی دریغ از یه قطره برف😑
چندشب هم هس ک خوابای بد میبینم رسما کابوس خدابخیر کنه
منو عمادم از جمعه تادوشنبه باهم تو قیافه بودیم ک از دیروز خوب شدیم.حرف زدیمو اخرشم عمادگف حق با تویه.
دیگهههههه همین