ملت عشق و چشمهایش 

اینودوتا کتابو خریدم 

سه روز دوستم صفورا ک صمیمیترین دوستمه اومد خونمون موند،انقد حرف زدیمو چرتوپرت گفتیم وخندیدیم ک کلا حالوهوام عوض شد 

انقد ب خودمون الکل زدیمو شستیم ک پوست دستمون رفت

در ب در دنبال دستکش و ماسک و الکل 

یه اشنایی دارم تا چند روز پیش ازون میگرفتیم اون دیگه براش بار نمیاد حالا نمیدونیم چیکارکنیم جای دیگم ندارن یا اگه دارن یدونه ای میدن 

مادربزرگم همونجوریه،نمیتونه پاشه،

توخونه یا دارم بشور بساب میکنم،یا خوابیدم و دراز کشیدم

کرونا اگه نگیریم قطعا زخم بستر خواهیم گرف ،تازه بعده کرونا باید بریم تو صف مطبای پوست باشیم بلکه پوست دستمون نرمال شه

شباهم میشینیم واکینگ دد میبینیم تازه شبام ک میخوابم کابوس میبینم 

کلا شب و روزای خوبی رو داریم نمیگذرونیم هممون

چقدر خوشبخت بودیمو ناشکر

این ویروسه موذیه کثافت حالو هوای عیدو برده 

بوی عید نیس بوی سَمِ

ن لباس خریدیم و ن قراره مهمونی بریم

ن حقوق اسفندماهو میگیریم و ن شورو شوق عید رو داریم 

همینجور نشستیم توخونه درودیوارو میبینیم.

رشت هم ک از امروز قرنطینه شد 

ولی چ قرنطینه ای؟

فقط مسافرا نمیتونن بیان مام نمیتونیم بریم

باید قانون بیاد همه بمونن تو خونه هاشون 

وگرنه هرکس برا خودش بره بیاد ک این بیماری همینجور میچرخه تو شهرمون هممونو میکشه 

سیاست بدجور رو مخمه بدجور

خدایا لطفا تمومش کن