349
A20 سرمه ای
گوشی ایه که منو عمادامشب برای مامانم خریدیم و مامانم بالاخره بعد از سالها حسرت گوشی به ارزوش رسید و از شدت خوشحالی گریه کرد و منم پا ب پاش تو گلوم بغض جمع شدو فریادهایی از شدت ناراحتی ولی نمیتونستم بروز بدم چیزیو پس با یه لبخند تصنعی سعی کردم تمام افکارمو تمام بغض هامو مخفی کنم....
بغض بخاطراینکه وقتی ب چشماش نگاه کردم پر از اه بود پراز افسوس ک چرا مردی ک ۲۱سال باهاش زندگی کرده بود براش یه گوشی ناقابل نخریده بود
فریاد بخاطر عصبانیت از آدمی ک من ۲۰سال پدر صداش میکردم....
یک میلیونوششصد برای رنگ مو و بلیدینگ و ناخنو هزار کوفت و زهرمار جمع کرده بودم
ولی یهو دلو زدم ب دریا گفتم ولکن نمیخوام هیچکدومو میخوام شادی مادرمو ببینم دوباره نتونستم ب خودم برسم نتونستم ازپولی ک برای قطره قطره اش تلاش کرده بودم استفاده کنم دادم پای گوشی مادرم .ولی ارزش داشت اون نگاهه پراز بغضش از خوشحالی ارزش داشت و پشیمون نیستم.
عمادهم یک میلیون گذاشت رو پولم و من مدیون و ممنونشم.امیدوارم سایش همیشه بالاسرمون باشه و دعای مادرم بدرقه ی راهش.
امشب مادرشوهرموپدرشوهرمو برادرشوهرم ب همراه مادرم شام خونمون بودن.
غر نزنید ما هم تو خونه هستیم اما نمیتونیم جلوی دلتنگی مادرارو بگیریم و با رعایت بهداشت همومیبینیم.البته زیاد نه.یکبار در هفته
زرشک پلو درست کرده بودم ک مثل همه ی زرشک پلوهای دیگم عالی بود
فردا جمعست قبل از کرونا عاشقه جمعه ها بودم اما الان برام هیچ فرقی با روزای دیگه نداره....
عمه ی عماد زنگ زدو برای تولده ماهان ک پسر عمه ی عماده دعوتمون کرد اما من محترمانه رد کردم بخاطر کرونا
پارسالو ساله قبلتر میرفتیم تولدو کلی خوش میگذشت
لعنت بهت کرونا