دبروز تاساعت ۴خوابیدیم

بعدش بیدارشدیم قراربود ک کباب بخوریم ولی دیگه دیروقت بود عمادم روز قبل یادش رفته بود ک گوشت بخره من واویشگا گوشت درست کردمو خوردیم

کل روز تو خونه

بعدظهر فقط یکربع رفتیم خونه مادرشوهرم کارداشتیم بعدشم دوباره خونه

کل روز هم ب دعوا ختم شد 

هی بحث اخرشم یه دعوای درست حسابی شبم باقهر خوابید اول من رفتم تو پذیرایی خوابم نمیبرد ساعت۲نیم شب پاشد اومد برقاروخاموش کرد دستمو گرفت برد پیش خودش خوابوند.