از بس خوابیدم احساس میکنم تمام محتویات داخل بدنم دارن از هم وامیشن😐

روزا از ۳بعدظهر بیدارمیشم یکم میچرخم دوباره میخوابم تا غروب بعد ازغروب تا ۵صبح بیدارم دوباره میخوابم

این وسط مسطام هی بیدارمیشم هی میخوابم

خونروهم میسابم 

ینی چیییییی زندگیه چرررررررتمون چرررررررررررررررت تر شده😐

چشامم ک داره میزنه بیرون از بس درد میکنه و ضعیف شده 

چند روز بخاطرش سردرد کشیدم 

دعامیکنم زود تموم شه این ماجرا برم دکترتا کوووور نشدم.

کتابامم نمیتونم بخونم بخاطر چشمم.

اَی خِداااااا   برسون ازادیمون برسووووون 

من شکر خوردم اونموقعها ناشکری کردم اصن ازاد بشیم من قول میدم دیگه زر نزنم رو عصابه محترمت راه نرم قوووووول

تنها سرگرمیم اذیت کردنه عماده 

اونم تا میتونه اذیتم میکنه و میخندیم 

حالا باهمین فرمون پیش بریم ببینیم ب کجا میرسیم

به یه موجوده فسقلی با یه مای بی بی بزرگتر از خودش ک تو خونه چهار دستوپاراه بره و همراه خودش همه چیو بکشونه و بشکونه نیازمندیم😐

بله من ازون مادرام ک بچم هرچی دوس داشته باشه بشکنه میرم بهش میدم میگم بیا ماله خودت بزن بشکن😐🤣

تازه بزرگم ک شد دوسپسر خواس بگیره میگم بریم من برات انتخاب کنم 😌

دقت فرمودید ک دخترمیخوام دیگه؟

ای خدا قرنطینه باعث رد دادگیه ذهنم شده ببین چقدر چرتوپرت میبافم پشته هم 🤣