388
سلام
خوبین؟
میام میخونمتون اما خیلی وقته ک مثل قدیما حاله کامنت گذاشتن ندارم حاله پست گذاشتن ندارم
نمیدونم چرا یهو بلاگفا برام جذابیتشو ازدست داد
نمیدونم کلا انگار زندگی جذابیتشو از دست داده
هیچ چیز ادمو از ته دل شادنمیکنه
خوشحالی فقط مختص چندساعته
ارامش وجود نداره
اون کار تو موسسه یه تایمی کلا کنسل شد
دوباره درتلاشیم برای انجامش و رفتن و کارکردن
تا شنبه یکشنبه مشخص میشه.
دیشب شیوا خونمون بود
غروب با مامانم رفتیم مرغ سوخاری بعدم ایس پک خوردن
بعدم عماد رفت خونه مامانم منو شیوا رفتیم خونه ی ما
تا ۴نیم صبح حرف زدیم بعدم خوابیدیم تا دهونیم صبح
صبحونه خوردیم اسنپ گرفت اون رفت خونه منم اومدم خونه مادرشوهرم
اتفاقا زیاد افتاده از جمله اینکه خالم طبق معمول پنجشنبه که چهلم نادربزرگم بود دعوا راه انداخت و ما دوباره قهریم و خونه ی بابابزرگم نمیریم.
بقیه ی اتفاقا یادم نیس یا اینکه حاله نوشتن ندارم
شاید زمانیکه حوصله داشتم اومدمو نوشتم
مرسی از دوستایی ک میانو کامنت میزارنو حالمو میپرسن
پ.ن
بفکر نی نی افتادم