صبح زود پاشدم رفتم ازمایشگاه برای تست خون مرحله دوم 

ساعت یکربع به ۸ کارم تو ازمایشگاه تموم شد و من کارم ساعت ۹شروع میشه.

سرراه رفتم حلیم فروشی،شنیده بودم ک حلیم واسه بارداری خیلی مقویه، نشستمو یکم خوردم اصلا خوشمزه نبود.

ازونورم پیاده اومدم سرکار ساعت ۸ربع سرکار بودم.

برای ساعت ۳ مرخصی گرفته بودم که زودتر برمو ازمایشو بگیرم

ازمایشگاه نزدیکه محل کارمه

تا ساعت ۳ دلم مثل سیروسرکه میجوشید جوریکه معده درد گرفته بودم

دست خودم نیس نمیتونم عصابمو کنترل کنم ولی استرسی میشم....

انقد دعا کردم انقد دعا کردم ک خدامیدونه

دوستم یهو بهم پیام داد ک لازم نیس تا زمانیکه بری جوابو بگیری صبرکنی بزن تو سایتش برو ببین جوابتو

دستام میلرزید نمیتونستم باکیبردکارکنم

وقتی رفتمو جوابو دیدم به پهنای صورت اشک میریختم 

بتا از ۲۰۰ رفته بود روی ۵۴۸

این ینی بچم کوچیکه زیره ۴هفتس که اومده تو وجودم 

انقد خداروشکر گفتم ک صدام گرفت 

سریع ب عمادگفتم اونم ذووووق 

خدایاشکرت ک یه حال خوب نصیبم کردی

اخره هفته ی دیگه میخوام برم سونوگرافی 

حتما اونموقع میتونن ببیننش 

خدایا اونروزم شادم کن