آنومالی
ازشنبه مامانم دیگه نمیره سرکارانقدتهدیدش کردم که خدامیدونه.چون کاری ک میکرد بدرد نمیخورد .ازشنبه هم خونه ی ماست و بهم کمک میکنه عمادنمیزاره ک بره.
امروزصبح رفتم انومالی کللللی هیجان داشتم یه حسی ک تاحالا نداشتم.
از نه و نیم صبح تا یازدهونیم منتظرموندم تا سونو بشم از بسسسسس شلوغ بود.خلاصه که رفتمو اول ب دکترگفتم دکتر بمن نگید ک جنسیت چیه و گفت باشه.
مامانی ستون فقراتت رو دیدم دنده هاتو دیدم چشاتو دیدم دستاتو دیوم من دورت بگردم اخه جذابه من.
فردا جشن تعیین جنسیتمونه چجو ری تافردا صبرکنم
هزارو یکجور فکر اومده تو ذهنم هی میگم پسری بعدمیگم دختری
همینکه سالمی خداروشکرمیکنم.
فردا میام ومیگم جنسیتو
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 16:35 توسط s
|