خانواده همسر
بدی هایی ک دارن میکنن خیلی زیاده
حرفایی ک میزنن خیلی زیاده
از زمانیکه باردار شدم همش دارم از دستشون از دست حرفاشون حرصوجوش میزنم
ولی دیگه صبرم تموم شده
دیگه نمیتونم تحمل کنم تصمیم گرفتم برمو با مادرشوهرم حرف بزنم هرچی تو دلمه بگمو خالی شم یا دعوا میشه یا صلح
ولی دیگه طاقته این رفتارارو ندارم
تاالان یکبار نگفتن بیا این صد هزارتومن برای بچتون یچیز بخرین ما پدربزرگ مادربزرگیم بعد از مادره من که شوهرنداره انتظاره سیسمونی آنچنانی دارن
ده میلیون تاالان مادرم داده برای سیسمونی بازم براشون کمه
مادرشوهرم میگه چرا فلان جور تخت نخریدین؟چرا کمد نخریدین؟
عمادمیگه دکترگفته هفته ای ۲بار ماهی بخوره مادرشوهرم میگه بچه خرج رو دستتون گذاشت اره؟نگفتم بچه خرج داره؟
ینی چی اخه این حرفای مزخرف؟مگه شما خرج مارو میدین!
خلاصه ک کم نیس کاراشون و من باید این مشکلاتو هرجور شده رفع کنم وگرنه با چیزی ک من از خودم میدونم بدجور بد پیش میاد