دیروز پدرشوهرم بهم ۳میلیون داد و گفت اینو برو طلا بخر برای بچه 

من خیلی جاخوردم راستش

چون تاالان هیچی برای السا نخریدن و یهو اومدن گفتن اینو براش طلا بخر.خوشحال شدم.من عاشق اینم ک برای بچه طلا بخرم.

ناهار خونه مادرشوهرم بودم بعدظهر با عماد رفتم بازار زرگران

طلاها خیلی گرون بودن یه دستبند دیدیم که دو میلیون بود خوشمون اومد عماد گف اونو بخریم یه میلیون ک اضافه میادو روش پول بزاریم  برای اتاقش کاغذ دیواری بزنیم اینجوری هم دستبند داره هپ اتاقش خوشگل میشه ک فکر خوبی بود و خریدیم 

مادرمم ک برای السا گوشواره خریده بود 

حالا دستمون باز بشه براش گردنبند هم میخریم 

خونه انقد شلوغ و درهم برهمه ک خدا میدونه چند روزه عماد میگه بهم کمک میکنه ولی همش میگه فردا فردا فردا 

امروز بعدظهر دیگه باید تمیزکنیم اینجوری نمیشه