الوخورشت
دیروز تولد ایدا بود رفتم براش نیم ست استیل خریدم بردم خونشون.همین ک من رسیدم یاسرشوهره ایداهم رسید برای خوردن ناهار ساعت ۵بعدظهر بنده خداازسرکاراومده بود.
ایدا الوخورشت درست کرده بود داشت برای شوهرش میریخت گف بیا توام بخور منم چون خورشت کلا یه ملاقه بود گفتم سیرم ولی انقد بوش تو دماغم پیچید ک داشتم ضعف میکردم اولین بار بود انقد هوس کرده بودم یچیزی رو که طاقته موندن نداشتم.
نیم ساعت نشستم بعدش بلندشدم اومدم خونه تو ترافیک و پشت چراغ قرمز هم بوی الوخورشت همچنان تو مغزم میپیچید سرراه الو خریدم اومدم سریع دست ب کارشدم الو خورشته خوشمزه درست کردموبرنج درست کردم شام باعمادخوردیم .
راستش اولین باربود خودم درست میکردم همیشه میترسیدم خراب بشه ولی انقد خوشمزه شده بود ک تصمیم گرفتم همیشه درست کنم عمادمیگف از غذای مامان خوشمزه تر شده شبیه غذای مادربزرگای خبره شده😂خلاصه اینکه منم بعده ۸ ماه حاملگی فهمیدم هوس کردن ینی چی🤣