نگم از شب بیداریهام 

نگم از درده کمر و زانو و لگن 

نگم از تنگی نفسه شبانه ک انگار یکی پا گذاشته رو قفسه سینم و نمیتونم نفس بکشم و کل شب بخاطرش بیدارم

دیشب رکور شکستم و بدونه حتی ۵دقیقه خوابیدن تا ۶ صبح بیدار بودم 

صبح ک هوا روشن میشه تازه انگار نفسم یکم بهم امون میده واسه خوابیدن با صدبار خوابیدنو بیدارشدن تا ۱۱ ظهر یکم میخوابم و اروم میگیرم 

خیلی این روزا مزخرف و عصاب خورد کنه 

تپش قلبهام عصابمو خورد میکنن 

وقتی وایمیستم جوری قلبم میکوبه و نفس نفس میزنم ک انگار قلبم داره درمیاد

خدایا این ۳هفته مث ۳ روز بگذره برام

امروز اومدن کاغذ دیواری اتاق السارو زدن