معاینه
پنجشنبه به مهمونی خونه ی دوستم دعوت شدم.۶ نفر از بچه های دوران راهنمایی دور هم جمع شده بودیم و کلی گفتیمو خندیدیم
ساعت ۴نیم رفتیم من تا ۷نیم موندم بعدم گازو گرفتم اومدم خونه دنبال عماد لباس گرم پوشیدیم رفتیم خونه ی متینو شاهین دوسته خانوادگیمون.باهاشون رفتیم کافه نشستیمو یسری خوراکی های مخلی خوردیم اونا قلیونم کشیدن من ولی نمیتونستم
بعدش رفتیم خونه ی اونا شبو موندیم تا بخوابیم کلی خوراکی خوردیم و حرف زدیم
منکه تا صبح نتونستم از درد بخوابم صبح ساعت ۱۰ اونا از خواب پاشدن صبحونه خوردیم بازم به حرفو بازی گذشت تا ناهار
ناهارو خوردیمو دیدم مادربزرگ عماد بهم زنگ زد ک امشب شام خونه ی مایید.
بچه ها اصرارکردن نرید بمونید ولی خب نمیشد چون چندباری بود ک خونه ی مادربزرگ عماد دعوت شده بودیمو نرفتیم
تا ۸نیم بابچه ها پانتومیم بازی کردیم بعدم از همونطرف رفتیم خونه ی مادربزرگ عماد. عمه هاش اونجا بودن خوب بود خوش گذشت ابگوشت بود شام.
دیروزم رفتم معاینه برای اینکه ببینه چند سانت رحم باز شده
از دردددددده معاینه نگم برات ک مررردمو زنده شدم دقیقا یه لحظه احساس کردم قلبم از تپش افتاد وقتی از تخت اومدم پایین میلرزیدم از درد .اینهمه دردو تحمل کردم دکتر گف یک سانت هم باز نشده!
عصابم بهم ریخت توی ۳۸ هفته رحم کامل بستس ! ن به اون اوایل که شیاف استفاده میکردم رحمم باز نشه نه ب الان .
واقعا دیگه انتظار داشتم این هفته بیاد خسته شدم از درده پا و لگن و کمر از سنگینی وزن .....
دکتر گف پیادروی کن هروز ورزش کن ورابطه داشته باشو حموم گرم برو .....
از امروز شروع کردم
الان خونرو کااااامل خووودم بعده ۹ ماه تمیزکردم.
تواین چندماه یا مارشوهرم میومد تمیزمیکرد یا عماد یا مادرم که خب برای منی ک تمیزکردن کسیو قبول ندارم سخت بود.
الان ولی خودم تمیز کردم و دارم کیف میکنم چشام قلبیه😍
برم یه دوش بگیرم یکمم ورزشای بارداری انجام بدم بلکه زودتر پرنسس بدنیا بیاد.