یکشنبه ب اصراره مادرشوهرم رفتم خونشون که ای کاش پام میشکستو نمیرفتم....

ناهار رفتیم تا غروب موندیمو اومدیم خونه

شب ک اومدیم یهو بابای عمادگفت مبین حالش بد شده داریم میریم بیمارستان 

از شبه یکشنبه تا چهارشنبه بالا میاورد هرچقد گفتم تست بدین گوش نکردن گفتن معدش مشکل پیدا کرده الان از امروز مادرشوهرم مریض شده ک خب بااین حساب کرونا دارن 

من دارم از استرس میمیرم ک نکنه منو السا بگیریم خودم ب درک بچم چیزیش نشه

توروخدا هرکی پست رو میبینه دعا کنه دارم دق میکنم