درهم برهم
چند وقتیه میخوام بیامو بنویسم اما هم وقتش نیست هم حوصلش
اما الان دیگه گفتم باااید بیامو چند خطی از این روزام بنویسم
فردا دوماهگیه الساس
چقد زود دوماهش تموم شد چقد زود داره بزرگ میشه هنوزم وقتی نگاش میکنم باورم نمیشه ک دختره منه ...
این دوماه واقعا روزای خوبی نداشتم تنهاییام اذیتم میکرد
گریه ها و دلپیچه های السا،عفونت چشمش بی قراریهاش شیرنخوردناش ،تندتند دکتر بردناش،شب و روز بیداریاش....
اما الان ب ارامش تقریبا نسبی رسیدم...شبا میخوابه و من هم میخوابم همراش
روزا بیداره و من باهاش حرف میزنمو گهگاهی میخنده برام
دلپیچه هاش کمتر شده و کمتر جیغ میزنه
فردا باید برم واکسن دوماهگیش رو بزنه...و من از الان دلواپس ک نکنه تب کنه خودمم دیروز اولین دوز واکسن کرونارو زدم فعلا ک اوکیم و علائمی ندارم خداروشکر
امروز تولد عماده دیشب براش کیک و شیرینی خریدم و یه تولد ب همراه مادرم گرفتیم براش اولین سالیه ک دخترمون کنارمونه و خوشحالیم و خداروشکر میکنیم
این چند وقت نگین خیلی بهم کمک کرد تنها کسی ک هربار ب کمک احتیاج داشتم کنارم بود واقعا ممنونم ازش
واس عید میخوام حسابی ب خودم برسم
موهامو رنگ کنم کراتین کنم پاکسازی صورت برم
این یکماهه باقی مونده رو هم رژیم بگیرم.وقتی شیر میدادم خیلی لاغرشده بودم تو این دو سه هفته خیلی خوردم و چاق شدم.
لباس عیدمم خریدم کت شلوارو کتونی و شال وکیف
امیدوارم عید کرونا کم بشه بتونیم بریم مهمونی دلمون واشه