وبلاگه عزیزم خیلی وقته ننوشتم برات..

دلم بدجور گرفته،انقد غصه دارم ک نمیدونم چیکارکنم،ب کی پناه ببرم،ب چی امیدوار باشم....

میدونی دوران کودکی و نوجونی خوبی نداشتم ب لطفه اون مردکه ب اصطلاح پدر،ولی این روزا انقد عمیق ناراحتم ک حتی دلم میخواد برگردم ب اون روزا ولی اینجای زندگی نباشم....

یا اصلا یکی باشه کنترله زندگیمو بگیره دستش بزنه بره جلو،انقد جلو بره تا برسه ب روزای خوشه زندگیم....برسه ب اونجایی ک بالاخره من با خیالی اسوده رو تراس خونمون نشستم یه فنجون قهوه کنارم یه کتابه قشنگ تو دستم یه موزیک ملایمو بی کلام هم درحال پخش ،یه فکره اسوده و ب دور از مشکلات.....

تااینجای زندگیم همش دوییدم ،همش خوردم زمین دوباره پاشدم،تااینجای زندگی نفهمیدم زندگیه اروم یعنی چی ،نفهمیدم یک لحظه خیال آسوده ینی چی.... تا بوده همش استرس و ترس و دغدغه ....البته میدونم تقریبا همه ی آدما اینطورین.

یه وقتایی دلم میخواد یه گوش باشه ک من حرف بزنم،هی حرف بزنم هی حرف بزنم.... اونم جوابمو بده ،بااطمینان بگه سوگند روزای قشنگت تو راهن ب زودی بهت میرسن،سوگند دیگه غصه نخور تموم شد،روزای بدت دیگه ازت دست کشیدن دیگه ب خدا گفتن بسه این بندت دیگه خیلی عذاب کشید ما میریم جامونو ب شادی میدیم....

میدونی همیشه حرف های ناگفته تو قلبم دارم،خیلی چیزارو خیلیا نمیدونن حتی عماد ک شریک زندگیمه،همیشه یه قسمتایی از غصه هام مختص خودم بوده ب کسی نگفتمو نمیگم.....

۲۶ساله دوییدم ،برای خیلی چیزا زحمت کشیدم، ولی الان ،امروز میبینم جایگاهی نیستم ک همیشه دلم میخواست،من اونی نیستم ک همیشه تو رویاهام بودم،نمیدونم چیکار کنم ،نمیدونم برای خودم چیکارکنم،ایندفعه دلم میخواد برای خودم یکار کنم،دلم میخواد خودمو نجات بدم

وبلاگ عزیزم توهمیشه برام جون داشتی،همیشه برام مثل دوستی بودی ک بهش حرفامو زدمو اون هم فهمیده

کاش کاری کنم برای خودم

برای ارامش خودم

برای زندگی خودم