حقیقتا فکرنمیکردم دیگه در این حد تب کنی نورچشمم

تبی ک هی میره رو۳۹ هی میاد رو ۳۸نیم نهایته کم شدن مثلا بشه۳۸

از ۷غروب تا الان ک ساعت ۳نیم شبه یسره دارم پاشویه میکنم و دارو میدم ولی فایده نداره،

پات درد میکنهو لنگ میزنی

هی آخ و اوخ و آی میگی ،هم دلم میسوزه هم خندم میگیره ک عین پیرزنا غر میزنی😁اولین باره ک این کلماتو ازت میشنوم ،انگاری فهمیدی دردو چطور بیان کنی

بمیرم برات ک امروز بازی نکردی،از رو مبلا بالانرفتی، آبه آبه نگفتی

فقط یا گریه کردی یا خوابیدی

خوشحالم ک اخرین واکسن رو زدی و حالا حالاها از شرش خلاص شدیم

امیدوارم تب کردنت همین امشب باشه دیگه از فردا خوب باشی

دلم طاقت نداره اینجوری ببینمت

یخبر دیگه اینکه عماد شغل جدید پیداکرد،قسمت تاسیساته یه شرکت،بعنوان تراشکار و جوشکار

فردا سومین روزه کاریشه و کلی ذوق مرگیم از اینکه کاره خوب با مزایای خوب پیداکرده

قضیه ی ماشینم انگار بگی نگی داره حل میشه

خدایا این قضیه رو ختم ب خیر کن

آمیییییین