متاسفانه من کاملا متوجه شدم ک درگیر افسردگی شدم،اینکه تو چ مرحله ایه رو نمیدونم.ولی از این بابت کاملا مطمئنم.

واقعا روزای سخت رو داریم از لحاظ مالی میگذرونیم و نمیدونم چرا یهو اینجوری شدیم.

عماد از مغازه ی باباش اومد بیرون تو کارخونه کار پیدا کرد ،کاره خوبیه ولی باید یکماه کار کنه تا سرماه بهش حقوق بدن،تواین یماهم قرار بود عمادمغازه رو باز کنه و ببنده باباشم یه حقوقی بده تا این یماه بگذره ولی خب اونم دچار مشکل شده،

عقدکنون دوستمون نزدیکه و ما تقریبا آه در بساط نداریم

السا بیستویکم واکسن هجده ماهگی رو زده و بشدت اخلاقش بد شده، حرف گوش نمیده، یکسره فقط جیغ میزنه و گریه میکنه،دست بزن پیداکرده و همش کلافست

واقعا نمیدونم چ رفتاری درسته ک انجام بدم تا از سرش بره این رفتارای بد،چنرروز پیش نشستم گریه کردم تودلم میگم خدایا ینی تمام تلاشهایی ک برای تربیتش کردم یه شبه دود شد؟

دلم بدجور گرفته حال روحی بسیار افتضاحی دارم انقد افتضاح ک ساعت هفت صبح دارم پست میزارم بلکه اروم شم.

همه میگن افسردگی اینجوریه ک حال ظاهریت کاملا خوبه میگی میخندی کاراتو میکنی ولی در باطن داغونی هیچکسم نمیفهمه، یهو میبینی دلت میخواد خودتوبکشی و نباشی،من واقعا همینم.

قضیه ی ماشین هم همچنان کشدار شده و خدا میدونه کی میخواد تموم بشه یکم از اون لحاظ اروم بشم حداقل