یلدا۱۴۰۲
دیشب برای اولین بار حالوحوصله ی سفره چیدنم نداشتم برخلاف سالهای قبل ن کیکی درست کردمو ن ژله ای (البته دلیلشو خودم میدونم)
تاساعت تقریبا ده خونه بودیم دیدیم ن نمیشه تنهاموند لباس پوشیدیم رفتیم تو شهر یه گشتی بزنیم همه جا خلوت بودمغازه ها بسته بودن بجز سوپرمارکتا و میوه فروشیا
یه اقایی رو دیدیم تا کمر تو سطل زباله خم بود بقدری دیدن این صحنه برام سخت بود ک همینجور اشک میریختم عمادگفت میخوای یچیزی بخریم بدیم ب نیازمندا حالمون خوب بشه؟گفتم چرا ک نه.
رفتیم بزور یه فست فودی پیداکردیمو چندتا ساندویچ خریدیم.رفتیم توسطح شهر
۱۵تا نیازمندپیداکردیمو دادیم بهشون هرکدوم با خوشحالی ساندویچ رو میگرفتنو واسمون دعامیکردن .تا وقتی برسیم خونه بغضی بودم ولی حال دلم یکمممم خوب بود .اولین سالی بود ک اینجوری شب یلدا تااین حد ناراحت بودم.
امیدوارم همه همیشه سفرشون رنگی باشه و دلشون شادباشه