تب لعنتی
از بامداد روز سه شنبه تب گرفتی
تبِ بسیاربدی هم هست انقد ک یهو رف رو ۴۰ و من دستپاچه شدم زنگ زدم اورژانس اومد خونمون
با دارو و پاشویه مهار نمیشد .بعدشم بردیم بیمارستان کودکان
گفتن ویروسیه با سرم و تب بُر داخله سرم چندساعتی تبت کنترل شد بعد دوباره شروع شد
تا دیشب هی تبت میرف رو ۳۹ نیم ولی ازصبح خیلی کمترشد فکرمیکردم دیگه خوب شدی اما از غروب باز شروع شده منم مدام دست ب پاشویه و داروام
خستم خوابم میاد کسلم هرشب باهات بیدارم
خونه ریختوپاشه حموم لازمیم جفتمون
خریدداریم واسه خونه واسه لباسه تو
ماشینو باید بدم دست بابابزرگم تا گیربکس بیاره پایین
کلی کار دارم اما تب داشتن تو و مریض بودن تو همرو عقب انداخته ازصبح تا شب تب سنج دستمه وخداروصدامیزنم ک تبت قطع بشه
تواین چندروز دلم عجیب واسه شبایی ک لباس میپوشوندمت میبوسیدمت میبردمت تو اتاق تا راحت بخوابی تنگه
دلم واسه بیرون رفتنامون واسه ورجه وورجه کردنات تنگه
توروخدا خوب شو جوجه طلایی من
خوب شو قلب مامان