دیروز صبح رفتم دانشگاه‌،سرظهرعماداومددنبالم،رفتیم دوتاساندویچ خریدیم رفتیم لب ساحل توماشین خوردیم،موج دریا انقد زیادبود ادم میترسید،بارون هم میبارید،اما خیلی کیف داد،توماشین بودیموبخاری ماشین روشن ،موج دریایو نگاه میکردیمو ساندویچمونو باارامش میخوردیم.بعدشم توسروکله ی هم میزدیمومیخندیدیم😍 بعدشم کلی حرفای عشقولی کلی نازم کردموهامونوازش کرد،صورتمونازکرد،بعدشم پیش ب سوی رشت‌،توراه اهنگ میذاشتیمو میخوندیم

همراهش ازنصف راه هم خوابم گرفتو خوابیدم تارشت،شب هم کلی حرفای قشنگ بعدشم لالا،امروز اوضاع کارعالی بود،امروز همرو اوکی کردم برای نصب ،چهارتا مشتریه نصب گرفتم تاالان.ک ازنظره همه عالیه.شکر زندگی داره میگذره اما مشکلات مامان بابام همچنان ادامه داره...