یخبرایی داره میشه راجب کاره عماد،ک امیدواریم جورشه،هرچند ک هروقت خوشحال شدیم ریده شد بحالمون...واس همین نمیخوام اصلا بهش فکرکنم،ک اگه جورنشدغصه نخورم...هرچی خدابخواد....از چهارشنبه خونه ام.این دوروز حسابی خوابیدم.ینی پنجشنبه و جمعه.موندم فردا چطورسرکاربمونم.

ازفردا روضه ی پنج تن مامانم شروع میشه.هرچندکه من نیستم سرکارم.دوس داشتم باشم اما خب دیگه...ناخنامو از ته کوتاه کردم.شش ماه بود ک کوتاه نکرده بودم،ینی فقط باسوهان ناخن بهش طرح میدادم یا کمی کوتاش میکردم تا زیادازحدبلندنشه،کوتاه کردم تا یکم اکسیژن بگیره ناخنام ترک نخوره اخه میگن مدام بلندبودن ناخن و مدام لاک زدن باعث ترک خوردن ناخن میشه .ولی ازحق نگذریم یجوری ناخن کوتاه،انگشتام انگاریچی کم دارن.زشت شدخخخخخ.

انقددوس دارم موهامم کوتاه کنم... ولی هی میگم برا عروسیم موهای کوتاه بدمیشه!مادرشوهریوعمادم نمیذارن.

خیلی اخلاقم عوض شده،دیگه اون سوگنده غرغرو و حساسو زودرنجو اهل گیردادنو اینا نیستم.حس میکنم تو این دعوای اخر بزرگ شدم.راستش دیگه برای چیزی حرص نمیخورم.همرو سپردم ب خدا،فهمیدم ک غر زدنوحرص خوردن هیچیو حل نمیکنه فهمیدم ک کینه و ناراحتی ازهرچی فقط حاله خودمو خراب میکنه.فقط امیدوارم.

امیدوارم شنبه با یه خبرخوب پست بذارم.