روزها از پی هم میگذرند   وبه تماشای گذر عمرایستاده ام

خخخخخخ از خودم گفتم ،همینجوری الکی

خب هیچ خبر خاصی نیس 

هر در واسه کار میزنیم بستس باز نمیکنن

همین امروزم رفت سراغ کارو ب کوچه ی بن بست خورد

چی بگم از بخت بد...

کاره من خوبه فعلا 

دندونمم هر یروز درمیون شروع میکنه  ب پا کوبیدنو درخواست دندون پزشکی ،اما امان از بی پولی،هرچند ک یکم بهمن حقوق میگیرمو میبرمش تعمیرگاه تا انقد اذیت نکنه

با دوسته قدیمیم امروز حرف میزدمو یاده گذشته کردیم

از دوستایه قدیمی و اوضاع و احوال الانشون پرسیدم

انتظار داشتم بگه همه خوبو خوشبختن ،اما ....

سه تاشون  شوهراشون خیانتکارن

یکی معتاده

یکی کتک میزنه

یکی بیکاره

دوتاشون خونه ی مادرشوهرشونن

دوتا طلاق گرفتن

اون چن نفریم ک دارن زندگی میکنن از شوهراشون راضی نیستن

فقط من موندمو صفورا دوسته هشت سالم ک ازدواج نکردیم

ماتو مبهوت ب پی امایی ک دوستم میدادو از بچه ها میگف نگاه میکردم

صد حیف ک اینجور شد،صد حیف ک اون دوران تموم شد

چ خوب بود اون زمان ،تنها نگرانیمون نمره بود،البته فقط منو صفورا

نگران نمره بودیم بقیه ها دنبال دوسپسرو عشقو اینا.البته ماهم دوسپسر

داشتیماااا اما ب درسمونم اهمیت میدادیم.منکه کل دوران راهنماییم اگه

نمرم هفده میشد گریه میکردم..منوصفورا از عشقامون جداشدیم

امااونا ازدواج کردنو الانم.....راستش خداروشکر میکنم ک جداشدم

همشونم درساشونو ول کردن ،شقایق و گلناز درساشون فوق العاده بود

اما رفتن شوهر کردن الان یکیش شوهرش بیکاره یکیم زن بازه ماهر با یه

بچه تو بغل ...هعــــی روزگار چی میشد بر وفق مراد همه بودیو این دنیام

مثه بهشت خوب بود،گاهی فکرمیکنم میگم خو چی میشد مثلا بجا کوچ 

ب این دنیاواون دنیا کلا فقط یه دنیا بود با اسایش وخوشبختی....

امتحانام دیروز تموم شد.دوتا درسو افتاده بودم ،که یکیش چون ۹/۸۸بود تبصره خوردو رند شد ۱۰ 

بنابراین یدونه درسو افتادم فقط

بقیه ی نمره هام ۱۵/۱۶/۱۲/بود توهمین رنج نمره ها.دوتا هم ده داشتم

خوبه راضیم فقط میترسم مشروط شم.امیدوارم مشروط نشمو بیشتر از چهارده واحد بتونم بردارم تا زودتر تموم شه

خداجونم؟میشه مارو ازین بلاتکلیفی در بیاری؟

میشه نگاهمون کنی؟

خدایا ب خودت قسم خستم،کلافم کمک کن