از زمانیکه رفتم دبیرستان و تاهمین الان هردوستی ک گرفتم من سنگ صبورش بودم.کمکش کردم از یه مرحله ی سخت ب مرحله ی دیگه از زندگی بره
ب دردو دلاش گوش دادم و سعی کردم ک راه درست رو نشونش بدم.خداروشکرهمیشه موفق شدم حالا اینکه چقدر تو زندگی خودم موفق بودم نمیدونم.
چند وقتیه چندتا ازدوستام تو بد مخمصه ای گیر افتادن و واقعا اذیتم کردن.
ب حرفام گوش نمیکردن.اونیکه مشکلش ازهمه بزرگتربود اخرش ب حرفم گوش کرد و الان میگه ک حس خوبی داره.یکی دیگم این وسط هس ک داره احمقانه برخوردمیکنه ک دیشبم باهام حرف زد هرچقدر ک میگفتم حرف خودشو میزد.
حالا کی ب راه راست هدایت بشه رو نمیدونم.
بگذریم
از شنبه ک شروع ب رژیم گرفتن کردم حالم خوبه و خداروشکر رژیمو نشکستم.
همه چی میخورم.هریروز درمیون برنج میخورم یه کوچولو.
همش پختنی خوردم تاالان
منی ک اصلا صبحونه نمیخوردم هروز صبحونه میخورم.صبح ساعت۸ بیدارم.
غروبام ساعت۷ یا۸ غذامو خیلی سبک میخورم.اگه تااخرشب گشنم بشه یه لیوان شیرو دوتادونه خرما میخورم.
شیرینیجاتو حذف کردم فقط یکبار یه تیکه ی خییییلی کوچولو حلوایی ک برامون اورده بودنو خوردم .منی ک ته حلوارو درمیاوردم ایندفعه اندازه یه بندانگشت خوردم.یکبارم خییییییلی هوس شکلات کرده بودم ک یه تیکه ی خیلی کوچولو با چای خوردم ک همونم تاصبح عذاب وجدان داشتم.
میوه زیادمیخورم.هروز صبح قبل از صبحونه آب میخورم.قبل از ناهارو شام هم همینطور.
درطول روز هم سعی میکنم آب زیادبخورم.
و اما پیاده روی ....نتونستم برم عماد یک هفتس مریضه
دوبار بردیم بیمارستان دارو و امپولو سرم
معده دردو دل درد شدییییید جوریکه صورتش زرد میشد چشاش میرف روهم یهو
اخرشم ک ازمایش دادو دیدیم ک عفونت معده کرده چرا؟چون اقا تو مغازه میوه نشسته میل مینمایند!😐هرسال همینه بساطمون.و هیچوقتم شعی نمیکنه نشسته نخوره.دکترگفت کته با ماست بخوره.دوغ بدون گاز و فقط مرغ کبابی بخوره.قبل از اینکه دکتربگه هم من همیناروبهش میدادم ک بخوره
دیشب ک دوباره سرم و امپول زد یکم حالش خوب شد.امروزم ک رفت سرکاربهش زنگ زدم گفت خوب شده معدش خدادوشکر.
منم بعدظهر باید برم سالن.مشتری دارم.
هووووم همین دیگه.
اینم از چند روزی ک نبودم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 13:25 توسط s
|